من حجابم را دوست دارم

چادر سر کردن بلدی نمی خواهد،عشق می خواهد💖

منشور زیبایی های لیلی
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱۳
 

بسم الله*

 

حجاب

منشور زیبایی های لیلی ست

تا وقتی نباشد

تنها زیبایی های ظاهرش دیده می شود

اما همینکه پوشیده شد

جزء به جزءش به چشم می آید:

رفتارش

  اخلاقش

    لطافت روح اش

        آرمان هایش ....


 
 
اشتباهم این بود
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱٠
 


 
 
آهای دختر ایرانی حواست هست؟
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱٠
 

های دختر ایرونی...
حواست هست??? 
ارزانی عکسهایت در این فضای مجازی... به قیمت لرزاندن ستونهای زندگی اینده ات است???
اینبار اشتباه نکن دخترک... 
اینجا غرب نیست که عکسهای مدلینگت را به نمایش میگذاری... 
دختر ایرانی شرافت دارد... دختر ایرانی ارزشش بیشتر از این است که گرگها با چشمهایشان گوشتهای اندامش را نظاره گر باشند..
آهای دخترررک.. لبخند تلخ نزن به این حرفها... ادعایت میشود?? ادعایت میشود فرهنگت بالاست??? ادعایت میشود واست مهم نیس?? برهنگی فرهنگ نیست.. خیااالت راحت... و بدان گرگها همیشه در کمینند... خودت را طعمه نکن... مرواریدی باش در صدف


 
 
آهای دختر ایرانی حواست هست؟
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱٠
 

های دختر ایرونی...
حواست هست??? 
ارزانی عکسهایت در این فضای مجازی... به قیمت لرزاندن ستونهای زندگی اینده ات است???
اینبار اشتباه نکن دخترک... 
اینجا غرب نیست که عکسهای مدلینگت را به نمایش میگذاری... 
دختر ایرانی شرافت دارد... دختر ایرانی ارزشش بیشتر از این است که گرگها با چشمهایشان گوشتهای اندامش را نظاره گر باشند..
آهای دخترررک.. لبخند تلخ نزن به این حرفها... ادعایت میشود?? ادعایت میشود فرهنگت بالاست??? ادعایت میشود واست مهم نیس?? برهنگی فرهنگ نیست.. خیااالت راحت... و بدان گرگها همیشه در کمینند... خودت را طعمه نکن... مرواریدی باش در صدف


 
 
نمی طلبی آقا؟!؟!؟
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٦:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۳
 

آقاجون

دل تنگ ایوون طلاتم

نمی طلبی آقا؟!؟!؟

نمیدانی چقدر دلم از این دنیا گرفته!!

ضریحت را که در آغوش میگیرم ، تمام دنیا را فراموش میکنم.

میدانی!آخر چیزی به نام آرامش را گم کرده ام،ضریح تو آرامش من است،آقای من

آشوبم،آرامشم تویی

 

نویسنده:عاصمه شعبانی


 
 
روز دختر مبارک
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٥
 

بسم الله الرحمن الرحیم

ارزش یک دختر را خدایی میداند که او را در سنین کودکی برای عبادت برمیگزیند.

پیامبری میداند که فرمود: دختر باقیات الصالحات است.

امام صادق (علیه السلام) میداند که فرمود: پسران، نعمت‏ اند و دختران خوبى.

خداوند، از نعمت ‏ها سؤال مى ‏کند و به خوبى‏ ها پاداش مى‏ دهد .

 ارزش دختر را خدایی میداند که هرکسی را لایق دیدن جسمش نکرد.

ارزش دختر را خدایی میداند که به بهترین مخلوقش حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دختری عطا کرد که هدایت یک جهان به عهده ی فرزندان اوست.

" انا اعطیناک الکوثر "

و این هدیه ی الهی، یک دختر بود...

این روزها، فاطمی زیستن برای دختران جامعه ما بسی دشوار است.

چرا که دشمن نیروهایش را متمرکز کرده که دختر امروز، فاطمی نباشد...

فاطمی نباشد که مبادا مادر کودکانی چون حسین شود.

یا نمیخواهد دختر امروز همچون حضرت معصومه (سلام الله علیها)، اسوه ی دانش و مظهر فضایل و کرامات باشد...

میخواهد دختر امروز، زینبی نباشد...

زینبی نباشد که مبادا صبر و استواری را از زینب بیاموزد...

زینبی نباشد که مبادا مبادا ...

 


 
 
دخترم با تو سخن می گویم
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٥
 

دخترم با تو سخن می گویم

گوش کن با تو سخن می گویم

زندگی در نگهم گلزاری است

و تو با قامت چون نیلوفر

شاخه پر گل این گلزاری

من در اندام تو یک خرمن گل می بینم

گل گیسو گل لبها گل لبخند شباب

من به چشمان تو گل های فراوان دیدم

گا عفت گل صد رنگ امید

گل فردای برزگ

کل فردای سپید

می خرامی و تو رت می نگرم

چشم تو آینه روشن دنیای من است

تو همان خرد نهالی که چنین بالیدی

راست چون شاخه سرسبز و برومند شدی

همچو پر غنچه درختی همه لبخند شدی

دیده بگشای و در اندیشه  گل چینان باش

همه  لچین گل امروزن

همه هستی سوزند

کس به فردای گل باغ نمی اندیشد

آنکه گرد همه گل ها به هوس می چرخد

بلبل عاشق نیست ...

بلکه گلچین سیه کرداری  است

که سراسیمه دود در پی گل های  لطیف

تا یکی لحظه به چنگ آرد و ریزد بر خاک

دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک

تو گل شادابی

به  ره  باد مرو

غافل از باغ مشو

ای گل صد پر من

با تو در پرده سخن می گویم

گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ

گل پژمرده نخندد بر شاخ

کس نگیرد ز گل مرده  سراغ

دیوخویان پلیدی که سلیمان رویند

همه گووهر شکنند

دیو  کی ارزش گوهر داند

نه خردمند بود آنکه اهریمن را

از سر جهل سلیمان خواند

دخترم ای همه هستی من

تو چراغی تو چراغ همه شبهای منی

به ره باد مرو

تو گلی دسته صد رنگی

پیش گلچین منشین

تو یکی گوهر تابنده بی مانندی

خویش  را خوار مبین

ای سر پا الماس

از حرامی بهراس

قدر خود را بشناس

قدر خود را بشناس

خدا لبخند زد،دختر افریده شد،زیباترین لبخند خدا روزت مبارک

ولادت با سعادت حضرت معصومه(س) مبارک

 


 
 
داستان زیبای دختر بدحجاب
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٤:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٤
 

این داستان واقعی خیلی زیباست ،حتما بخونید!

دختر بی حجابی بودم.....
کلا اعتقادی به حجاب نداشتم ،به محرم و نا محرم.به حجاب ....

برام بی اهمیت بود،سفت و سختم پای خواستم بودم.

اصلا علاقه ای به چادر نداشتم. حس میکردم بی کلاس و بی پرستیژ میشم.

کل تفریحاتمون تو مهمونی و دور همی و خرید و اینجور چیزا خلاصه میشد.

کاری نداشتم آرایشم مناسبه یانه.

مشهد زیاد قسمتم میشد .میرفتم حرم.

یه چادر الکی سر میکردم و زیارت و بعد تو مرکز خریدا می چرخیدم

یادم میرفت اصل قضیه چیه .

نزدیک روز پدر بود روز ولادت حضرت علی (ع) قرار شد خانوادگی بریم ترکیه

کلی برنامه ریزی کردیم که همه شهراش رو بریم

یه هفته مونده بود به سفر

نمیدونم چرا.ولی یهو به دلم افتاد

پیش خودم گفتم

اگه بهت بگن جای ترکیه برو کربلا میری؟

کلی واسه سفرم برنامه ریزی کرده بودم خرید و تفریحو..

تو دلم گفتم اگه بگن برو کربلا میرم!

آخه یه دوست امام حسینی پیدا کرده بودم که از کربلا زیاد میگفت بهم

یهو تلفن خونمون زنگ خورد داداشم گفت:

ساناز یه کاروان داره میره کربلا یه هفته دیگه

گفتن جای خالی داره؛میری؟

هنگ بودم پشت تلفن .....بخدا گریم گرفت

گفتم حتما...معلومه که میرم

به مامان و بابا و خواهرم گفتم:

من ترکیه نمیام .....میخوام برم کربلا!

مادربزرگم حدود 87 سالش بودو قسمتش نشده بود.گفتم میبرمش با ویلچر..

من باید برم کربلا!

باید! ......به دلم افتاده......

خواهرم گفت نمیام و ترکیه مو کنسل نمیکنم.

گفتم هرکی میخواد بره ترکیه بره.من میرم کربلا

پدر و مادرم وقتی اشتیاق مو دیدن همراهیم کردن

خواهرمم دید اینجوریه گفت بعدش میریم ترکیه

در عرض۶ روز راهی کربلا شدم…

نمیدونستم چجور جاییه،کلی لباس و کفش و وسایل خوب بردم.

میگفتم یه روز اینو میپوشم یه روز اونو

وقتی رفتم....

کدوم مد؟کدوم تیپ؟ .

روز ولادت امام علی (ع) نجف

ولادت امام جواد الائمه (ع) کاظمین

نیمه رجب کربلا

پنجشنبه شب کربلا

خدای من کجا بودم...با ویلچر مادربزرگم همه جا رفتیم.سفر سختی بود..روزی ۵،۶ بار میرفتم حرم امام حسین.

روزی۳،۴ساعت بیشتر نمیخوابیدم

همش بی دلیل گریه گریه…

اصن نمیدونم چه حالی بود...

من فقط گریه میکردم

یه حاج آقایی تو کاروانمون بود

بهش گفتم حاج آقا من دختر بی حجابی بودم..ساز می زدم...الان از همه چی افتادم...

گفت :من حاضرم قسم جلاله بخورم تو نظر کرده امام حسینی…

آقا اینو که گفت من گریه گریه...

گفتم از آقام امام حسین حجاب میخوام

زیر قبه امام حسین نماز خوندم...اول واسه اون دوستی که منو کنجکاو و کربلایی کرد..

دوم واسه اینکه بهم اراده بده با حجاب شم.

هی درگیر بودم

انتخاب سختی بود

واقعا حجاب برام سخت بود

اما روز آخر دیگه تصمیم گرفتم برگردم ایران چادرمو زمین نذارم

گفتم یا امام حسین به عشق تو چادری شدم...حس میکنم خودت با دستای خودت

چادر سرم کردی

از نجف چادر خریدم و ایران که اومدم اون چادرو سرکردم

الان دیگه توبه کردم.هر روز سر نمازم از امام حسینم میخوام منو تو این راه ثابت قدم نگه داره

کربلا بودم ازحرم حضرت عباس اومدم بیرون که برم حرم امام حسین

یه جوونی بهم برگه داد گفت پنجشنبه مهمون حضرت عباسین

کلی گریه کردم ازخوشحالی

رفتم حرم امام حسین

تا ۳ شب اونجا بودم

روبروی ضریح آقا نشسته بودم کیفم کنارم بود

بلند شدم برم...رسیدم جلوی دردیدم کیفم نیست

کیفمو دزدیدن ......پولش مهم نبود

میدونی چی عذابم داد؟

اینکه اون برگه توکیفم بود

ازحرم تاهتل گریه میکردم.ضجه میزدم .....همه بهم نگاه میکردن

مامانم گفت پولت رفت فدای سرت.گریه نداره؛

گفتم مامان اون برگه شام توکیف بود

تا ۵ صبح گریه کردم و گفتم یا امام حسین میدونم

بی لیاقت بودم که اون برگه رو ازم گرفتین

ساعت ۵ صبح پا شدم رفتم رستوران هتل صبحانه بخوریم که بریم ۲ روز نجف و برگردیم

یهو دیدم یه خانم اومد گفت کیفت رودر حرم امام حسین آویزون بوده

بیا این کیفت...........کیفو باز کردم
هیچی تو کیفم نبود..........،جز اون برگه..



هممون گاهی همینجور غافلگیر میشیم ولی میشه کربلا باشه؟؟


 
 
بالاخره تو هم یکی مثل آنها میشوی
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٤:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٤
 

چادری هستی

کمی میگذرد

احساس میکنی کمی باید به خودت برسی

کلیپس های گنده میزنی ، روسری های جیغ می پوشی

کمی پیش میروی

چادرت را شل تر میگیری

بعد از آن

دیگر چادری نداری

از مانتو های گشاد شروع میکنی و به مانتوهای تنگ میرسی

کمی باخودت فکر میکنی

حالا که به این جا رسیدم،بگذار کمی موهایم را بیرون بذارم فقط کمی

و بالاخره تو هم یکی مثل آنها میشوی...

"به سلامتی اون چادریایی که وقتی تو جمع بی حجاب ها هستن چادر رو شل تر نمگیرن

بلکه سفت تر میگیرن"


 
 
اگر زنان چادری میخواستند...!
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢۱
 

آیت الله بهاءالدینی :
اگر زنان چادری میخواستند، نشانشان میدادم که عرقی که در فصل گرما به خاطر حجاب میریزند، دانه دانه اش خورشید است. شما خورشید خدا هستید.
ایشان این روایت را از ثواب الاعمال نقل می کردند : عرقی که زیر چادر می ریزد سه جا برای او نور می شود:
در درون قبر
در برزخ
در قیامت
و اگر زنان بی حجاب از من می خواستند همین الان نشانشان میدادم که این موی سر که به نامحرم نشان می دهند آتش است. آنها در آرایش زیبایی نیستند بلکه در آرایش آتش هستند.



 
 
 
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢۱
 

بگذار تمام دنیا بد و بیراهه بگویند!

به خودت...به چادرت...به سیاه بودنش ...

می ارزد به یک لبخندمهدی فاطمه(س).

گذشت آن زمان که نفت را طلای سیاه میگفتند.

این روزها طلا تویی.سیاه هم چادرت.

طعنه ها دلسردت نکند.

با افتخار قدم بزن بــــانـــــو!

امل بودن جسارت میخواد

این که وسط یه عده بی نماز،نماز بخونی!!

این که وسط یه عده بی حجاب تو گرمای تابستون حجاب داشته باشی!

این که حد و حدود محرم و نامحرم رو رعایت کنی! ناراحت نباش بــــــانـــــــو

 دوره آخرالزمان است---به خودت افتخار کن.



 
 
دوستش دارم
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢۱
 

دوستش دارم…
سکوتش را،
صبرش را ،
تنهاییش را…!
بودنش عادتیست مثل نفس کشیدن…
و من عجیب به آغوشش از آن سوی فاصله ها خو گرفته ام!
هنوز هــــم !
از بین همه کارهای دنیــــــا
به یاد او بودن بیشتر به دلـــم میچسبد…!
“خدایم را می گویم”
او تکراری ترین حضور روزگار من است...!



 
 
شهادت امام صادق(ع)
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢۱
 

سلام من به مدینه به غربت صادق

سلام من به بقیع و به تربت صادق

سلام من به مدینه به آستان بقیع

سلام من به بقیع و کبوتران بقیع

سلام من به مزار معطر صادق

که مثل ماه درخشد به آسمان بقیع

سلام من به شب ماه فاطمی بقیع

سلام من به گل یاس هاشمی بقیع

 

 

 

 

 

 


 
 
پیج چادرم را دوست دارم در لاین
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٧
 

http://line.me/ti/p/%40gtp2360o

اگر به خواندن مطالب و شعرهای زیبای مذهبی مخصوصا درباره حجاب علاقه دارید و میخواهید بیشتر با حجاب این میراث فراموش شده اشنا شید حتما به این صفحه بپیوندید.

مدیر این پیج هم خودم هستم


 
 
من از تو معذرت میخواهم
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۳۱
 

من از جانب تمام کسانی که شعار دادند "مرگ بر بدحجاب"

از تو معذرت می خواهم.

من از جانب تمام کسانی که شعار دادند " ملت ما بیدار است،

از بدحجاب بیزار است" از تو معذرت می خواهم.

من از جانب تمام کسانی که فعل تو را از خود تو جدا نکردند،

معذرت می خواهم.

من می دانم که تو اگر اهمیت و فلسفه ی حجاب را بدانی،

به حجابت از من هم پایبندتر خواهی بود.

من می دانم که اگر در فرهنگ سالمی که حکم اکسیژن را دارد،

نفس کشیده بودی،ریه های عفافت غبار نمی گرفت.

من می دانم که اگر عمق نقشه ها و اهداف دشمن و تلاش

شبانه روزی شان را برای تاراج حیا می دانستی،

مشتی محکم بر دهانشان می کوبیدی.

عزیز دلم!

اسلام را با آن چیزی که من و امثال من می گوییم و عمل می کنیم،

نشناس!

حساب اسلام را از جامعه ی مسلمین جدا کن!

که اگر ما به اسلام درست عمل کرده بودیم،

پاکی همه جا را فرا می گرفت

منبع: وبلاگ چادر من


 
 
اگه یه روز خدا بهم یه دختر داد
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٦:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۳٠
 

❤اگه یه روز خدا بهم یه دختر داد
عمرم و صرفش میکنم تا یادش بدم که ↯اوج زنونگی کنیز حضرت زهرا بودنه
نه لباسای خوشگل پوشیدن برا نامحرم
نه نگاه کردن به نامحرم
نه وقت گذاشتن برا ارایشگاه و کلاس رقص

بهش یادمیدم
عاشق باشه عاشق امام علی...
عاشق صفاتشون تا بگرده و بگرده و عشقش رو از نوکرای امام حسین پیدا کنه از اونا که واقعا مردن از اونا که سعی میکنن یکم شبیه مولاشون باشن

بهش یاد میدم از همون روز اول چادر سرش کنه و زیباییش رو به همه نشون نده ولی تو خونه موهاشو خوشگل میبندم و لباش خوشگل تنش میکنم تا بدونه جلو محارمش باید خوشگل بگردهツ

بهش یاد میدم که خودشو پاک نگه داره

بهش یاد میدم هیچوقت با نامحرم شوخی نکنه

بهش میگم تا بدونه
تموم درد و غم های دنیا رو میشه پای روضه ی بی بی سه ساله فراموش کنه

اگه یه روز دختر دار شدم یه جوری تربیتش میکنم که لایق کنیزی امام زمانش باشه ☆

بهش یاد میدم که مثل حضرت رقیه عاشق باباش باشه عاشق بهترین مرد زندگی ★

بهش میگم که خیلی دوستش دارم تا محبت رو از نامحرم ها گدایی نکنه ☆بهش میگم تا بدونه همیشه خدا کنارشه
براش به جا اهنگ و موزیک ،قرآن میزارم تا عاشق خدا بشه عاشق صدای قرآن بشه تا همیشه پــــــــــاڪ بمونه....

❤❤❤الهی فداش بشه مامانش......


 
 
نامحرم،نامحرم است
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٦:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۳٠
 


 
 
همه ی خانومای ایرانی ملکه هستند.
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٦:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۳٠
 


 
 
آتش جهنم سوزان تر است
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٦:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۳٠
 


 
 
محجبه باش بانو!
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٥:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۳٠
 


 
 
تابستان امسال،من و چادرم
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۳٠
 


 
 
عید فطر مبارک
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٤:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٢۸
 

استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان

و صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت...

عید سعید فطر بر مسلمانان جهان مبارک

Image result for ‫عید فطر‬‎


 
 
در سوگ پدر پروانه ها
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱٧
 

ما نمی‌توانیم علی را دوست نداشته باشیم و به وی عشق نورزیم زیرا هر چه خوبی هست که ما آن را دوست داریم همه در علی جمع است .
او جوانمرد شریف و بزرگواری بود که دلش سرشار از مهر و عطوفت و دلیری بود ، از بشر شجاع‌تر ، اما شجاعتش آمیخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود .
پیش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظر خواستند ، فرمود : اگر زنده ماندم خود می‌دانم چه کنم و اگر درگذشتم اختیار با شماست، اگر می‌خواهید او را قصاص کنید یک ضربه بیشتر به او نزنید و اگر عفو کنید به تقوا نزدیکتر است

" توماس کارلایل "

شهادت حضرت علی(ع) تسلیت باد.


 
 
شب بیدار شدن
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱٧
 

Image result for ‫شب قدر‬‎

 

شــــــــــبــــــ قـــــدر

شـــــب بـیـــــدارشــــــدن اســت
نــه فــقــط بــیــــدارمــانــدن...

دعـــاکــنـیم بــیــــدارشـــویـــم...

 


 
 
مروارید های خاکی
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٦:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٢٧
 

 

 

تا حالا غواصی کرده ای؟؟؟؟؟

نه تو جزیره ی کیش و با کپسول اکسیژن و برای دیدن مرجان ها، نه با خیال راحت و تجهیزات کامل نه

غواصی تو آب خروشان کرخه و بهمن شیر و اروند بدون کپسول اکسیژن و با یک کلاشینکف به دست.

و فقط یک لوله ی باریک برای تنفس...

منتظر شلیک دشمن...

تا حالا غواصی کردی توی آب..؟؟

نه با کمر سالم و توی استخر آب... نه

با ترکش توی کمر و بیسیم بسته یندی شده ی هشت کیلویی روی پشتت و کلاشینکف تو دستت. اونم تو اروند وحشی... بی صدا...

میتونی مادری رو تصور کنی که منتظر پسرشه ... نه اینکه از کلاس درس و پیست اسکی بیاد ...نه

منتظر پسرش که از جبهه بیاد...پسر غواصش...پسر خط شکن... اما پسرش تازه امروز اومد اونم فقط استخوانش.

این چند روز،پیکر پاک 175 شهید غواص عملیات کربلای 4 رو اوردن. که دست بسته زنده به گور شده بودن...

ببین چیکار با دشمن کرده بودن و دشمن چه عقده ای داشت که دست بسته زنده به گورشان کرده...

میتونی تصور کنی دست بسته و زنده زنده دفن شدن رو؟؟؟

والله والله...

من خودم رو مدیون این ایثار ها میدونم.

خوش اومدی به وطن شهید دست بسته ی من

التماس دعا. سلام ما رو به سرور شهیدان اقا امام حسین(ع) برسانید.

آغاز مراسم تشییع شهدای غواص


 
 
به بهانه ۲۶ خرداد، سالگرد شهادت شهدای موتلفه اسلامی
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٢٦
 

 

به بهانه ۲۶ خرداد، سالگرد شهادت شهدای موتلفه اسلامی

 

عاصمه شعبانی

 

 

بسم رب الشهدا و الصدیقین

امروز سالگرد شهادت شهیدان امانی،بخارایی،هرندی و نیک نژاد است.

به همبن بهانه میخواهم از طریق این وبلاگ پیامی برایشان به بهشت بفرستم.

شهدای عزیز سلام

 امروز پس از پنجاه سال ما فرزندان نسل سوم انقلاب با شما پیمان می بندیم که همچنان محکم و پابرجا بر سر آرمان های شما شهیدان قهرمان بایستیم و تا آخرین قطره خون و تا آخرین نفس دست از پیمانی که با شما و امام راحل و رهبر عزیزمان بسته ایم، برنداریم.

مطمئن باشید همانگونه که شما در دادگاه جور ستم شاهی بدون هیچ ترسی برعقیده خود استوار ماندید، ما نیز به تاسی از شما و به پشتوانه خون پاکتان، شجاعانه در برابر همه زورمداران تاریخ خواهیم ایستاد و افتخارمان این است که از نسل شهدای موتلفه اسلامی هستیم.

السلام علی الشهداء

عاصمه شعبانی دانش آموز مجتمع شهدای موتلفه اسلامی

 

 


 
 
فوبیای حجاب
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٢۳
 

 

حجاب

بحران و خلاء معنویت در غرب و گرایش روبه رشد به اسلام همان چیزی است که باعث تجویز نسخه‌های قلابی عرفان‌های نوظهور از یک طرف ،
و با پروژه اسلام فوبیا [۱](اسلام هراسی) از طرف دیگر ، کلید خورده و با مبارزه با مظاهر آن وارد مرحله جدیدی شد
فوبیای حجاب که با انواع شگردهای رسانه ای و تبلیغاتی  و ساخت فیلم های مسموم کننده
و القای عقب ماندگی و.. به افکار جهان غرب و شرق تزریق می‌شود پا را فراتر گذاشته
و با تصویب قانون منع حجاب و مجازات افراد محجبه شکلی رسمی تر به خود گرفت که می‌توان به چند نمونه اشاره کرد:
۱) ممنوعیت حجاب در مدارس فرانسه
۲) طرح قانون ممنوعیت حجاب در آمریکا
۳) مجازات زندان برای زنان محجبه در بلژیک
و...[۲]
در طی دهه گذشته اسلام دینی بوده که سریع‌ترین رشد را نسبت به دیگر ادیان در جهان و اروپا داشته است که از باب نمونه:
در انگلیس اسلام رشدی ۸۰ درصدی داشته است و در همین راستا روزنامه آمریکایی «نیویورک تایمز ؛ از انتشار سریع و بی‌وقفه اسلام در آمریکا
خبر داد و آمار افزایش مسلمانان را سالانه ۲۰۰ هزار نفر دانست[۳].
یا روزنامه یدیعوت آحارونوت رواج اسلام در آلمان را بررسی کرده و افزایش آن را سالانه ۴ هزار نفر ذکر کرده است[۴]
دامن قلم را کوتاه می‌کنیم و چند کلامی را به پای صحبت افراد تازه مسلمان شده می‌نشینیم و با این سؤال خود را مهمان اندیشه آنان می‌کنیم که:
با این همه القای فضای مسموم اسلام هراسی و حجاب هراسی نظرتان در این باره را می‌خواهیم جویا بشویم و اینکه با انتخاب حجاب چه حسی دارید؟
حجاب مانع حضورتان در جامعه شده است؟
۱) فاطمه آنیما، تازه مسلمان چینی در همایش عفاف تجلی زیبایی:
وی با بیان اینکه در ابتدا کمونیست بوده است، افزود: در مدارس ما مسائل کمونیستی را تدریس و دین اسلام را دینی عقب مانده تلقی می‌کنند.
وی با اشاره به اینکه حجاب یک امنیت درونی در انسان ایجاد می‌کند، گفت: در چین عرف این است که اگر کسی دست به سوی شما دراز کرد باید دست بدهید ،
و وقتی من با مردان نامحرم این رسم را رعایت نکردم در مرحله اولیه ناراحت شدند ؛ ولی وقتی موضوع را برایشان توضیح دادم خیلی خوشحال شدند و دوست داشتند که همسرانشان چنین رفتاری داشته باشند
و الآن توانسته ام به تحصیل در رشته دینی مورد علاقه خودم  ادامه دهم [۵].
2) سوفیا مالک، یک دختر مسلمان کانادایی در مورد احساس خود نسبت به حجاب این‌جور می‌گوید:
«..... شروع کردم به نماز خواندن و تلاوت قرآن و  زمانی که من حجاب بر تن می‌کنم، احساس می‌کنم شرافت و بدن خودم را می‌پوشانم و این مرا از آسیب‌ها حفظ می‌کند
آزادانه و با آرامش بیشتری به زندگی خود ادامه می‌دهم
ضمناً حجاب به ادامه تحصیل و حضور من در جامعه مانع که نشده است، حتی  الان در کالج بالاترین مقطع علمی در امریکا به ادامه تحصیل می‌پردازم
و اکنون  بسیار خوشحال و آرام هستم  »[۶]
۳) مدتی ستاره اهل زمین بودم و از خدا می‌خواهم تا مرا به ستاره آسمان‌ها تبدیل کند
«حنان ترک» بازیگر مصری که چندی پیش بعد از مدت‌ها حجاب را اختیار کرده است، از این که دیرهنگام حجاب را برگزیده است، اظهار پشیمانی کرد!
بازیگر مصری با اشاره به هفت سال تفکر برای انتخاب حجاب، گفت: این دوران، دوران زیانباری بود و ای کاش از روز اول حجاب را انتخاب کرده بودم
این خواننده مصری در پاسخ به این سؤال که با حجابت به کجا می‌خواهی برسی؟، گفت: مدتی ستاره اهل زمین بودم و از خدا می‌خواهم تا مرا به ستاره آسمان‌ها تبدیل کند
وی افزود: برای روز قیامت با اطاعت خدا و عمل خیر و کمک به ایتام تلاش خواهم کرد
هنوز در عرصه بازیگری ادامه نقش خواهم داد ولی این بار با حضوری دیگر.... و هرگونه پیشنهاد بازیگری بدون حجاب را رد می‌کنم چون:
۸۰ درصد از مردم مصر محجبه هستند و چه کسی باید اینان را نمایندگی کند؟[۷]
۴) من احساس کردم که همه زنجیرها پاره شده‌اند و من بالاخره آزاد شده ام
سارا بوکر، هنر پیشه، مدل و مانکن تازه مسلمان آمریکایی
من یک زن امریکایی هستم که در مرکز امریکا به دنیا آمده ام. با علاقه خاطر شدید به زرق و برق زندگی در “گران شهرها”.
در نهایت من به فلوریدا و از آنجا به ساحل جنوبی میامی نقل مکان کردم. یک منطقه  برای آنهایی که در جستجوی “زندگی پر زرق و برق” هستند. طبیعتاً، من آنچه که یک دختر معمولی غربی انجام می‌دهد را انجام می‌دادم
سال‌ها گذشت تا متوجه شوم که هر چه بیشتر در “جذابیت زَنانگی ام” پیشرفت می‌کنم درجه رضایت شخصی و خوشبختی ام پایین می‌آید.
من برده مد بودم. من گروگان ظاهرم بودم.
یک روز من با قرآن، کتابی که در غرب به‌طور منفی معرفی شده است برخورد کردم. در ابتدا سبک و نحوه برخورد قرآن مرا تحت تأثیر قرار داد،
و سپس نگاه آن به هستی، زندگی، آفرینش، و ارتباط میان خالق و مخلوق مرا به شگفتی آورد. من قرآن را خطابه ای مملو از بصیرت و بینش برای قلب و روح، بدون نیاز به هیچ مترجم و کشیشی یافتم
بعد از انتخاب حجاب و پوشش اسلامی در محله هایی که روزهای پیشین با شلوار کوتاه، و یا با لباس کار “شیک” سبک غربی در آنها راه می‌رفتم، ظاهر شدم.
گر چه مردم، چهره‌ها، و مغازه‌ها همه همان‌ها بودند، اما یک چیز به نحو چشمگیر و استثنائی متفاوت بود، من همان نبودم و امنیت و آرامشی که من برای اولین بار در زن بودن تجربه کردم
من احساس کردم که همه زنجیرها پاره شده‌اند و من بالاخره آزاد شده ام
 به شما زنانی که مفاهیم زشت کـلیشه ای علیه حجاب فروتنانه اسلامی را می‌پذیرید، می گویم که: شما نمی‌دانید که چه چیزی را دارید از دست می‌دهید[۸]

و وقتی به پای صحبت می‌نشینیم با صدها انسان رهیافته ای دیگر که خورشید نور و حقیقت بر جانشان تابیده و خود مزه این آیین و فرهنگ را با جانشان چشیده‌اند
و توانسته‌اند به  دور از توجه به هر غوغا سالاری و فوبیایی، عادلانه به قضاوت بنشینند
حجاب را مانعی که ندیده‌اند حتی بستر رشد سالم تری برای رسیدن به  اهداف خود یافته‌اند؛ و همگی شان یک صحبت و سخن را با تمام وجودشان فریاد می‌زنند که:
حجاب را امنیت و آرامشی یافتیم طوفانی؛ آرامشی برای خود و طوفانی برای تمام فرهنگ های پوچ و بی مغزی که برای  اسارت انسان طرح ریزی شده.

............................................................................................................
[۱] فوبیا ترس‌هایی هستند که به طور گسترده با ابزار تبلیغاتی و رسانه ای و...انتشار داده می‌شود
ولی  اصلاً خطر جدی وجود ندارد ولی واکنش‌ها به گونه‌ای است که گویی خطر واقعاً تهدید می‌کند..

 


 
 
میلاد امام زمان(عج)
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱٢
 

اینهمه لاف زن و اهل ظهور
پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم
سالهاست منتظر سیصد و اندی مرد است
آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم
اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید
به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم....
اللهم عجل لولیک الفرج

ولادت امام زمان(عج) مبارک


 
 
 
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٥:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱٠
 


 
 
اعیاد شعبانیه
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٦
 

Image result for ‫میلاد امام زمان‬‎

شعبان شد و پیک عشق از راه آمد

عطر نفس بقیه الله آمد

با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین

یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد

Image result for ‫اس ام اس میلاد امام حسین و حضرت ابوالفضل وامام سجاد‬‎

اعیاد شعبانیه مبارک


 
 
آنقدر
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٢٧
 

Image result for ‫انقدر دریا دل باش‬‎


 
 
به حجابت مغرور باش دختر زیبای سرزمین من
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٢٧
 

سرت را بالا بگیر و به حجابت مغرور باش ای دختر زیبای سرزمین من.


 
سیاهی چادرت می ارزد به قرمزی هزاران لب و گونه آرایش شده.


 
پس به حجابت افتخار کن، به چادرت افتخار کن.
 

و بی توجه به اینکه چه درباره ات بگویند.


بدان که زیباترین هستی.
 

بگذار که نجابتت مایه فخر خداوند باشد از داشتن چنین بنده ای .


 
 
مبعث مبارک
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٢٧
 

 

یا رحمت للعالمین جبریل می خواند تو را / ای منجی کل بشر بیرون بیا از این سرا

تو شهریار عالمی تا چند در غار حرا / ای یوسف مصر وجود از چاه تنهایی درآ

 

 

اس ام اس تبریک مبعث حضرت رسول 

یا محمد ای خرد پابست تو / ای چراغ مهر و مه در دست تو

هر زمان گلواژه هایت تازه تر / بلکه از هستی بلند آوازه تر

ختم شد بر قامتت پیغمبری / این ترا باشد دلیل برتری . . .

عید مبعث مبارک

 


 
 
شهادت امام موسی کاظم(ع)
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٢٥
 
کن روان اشک غم ای شیعه به دامان امروز

تسلیت ده به شهنشاه خراسان امروز

کشته شد موسی بن جعفر ز جفای هارون

زیر زنجیر بلا، گوشه ی زندان امروز

Image result for ‫پیام تسلیت شهادت امام کاظم‬‎

شهادت امام موسی کاظم(ع) را تسلیت عرض می کنم


 
 
فرهنگ نامه حقوقی شکیبا
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٢۳
 


 
 
سلام
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٧:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٢۱
 

سلام،دوستان عزیزم

لطفا از وبلاگ های دیگر من هم دیدن کنید

مشکات الهدی   http://quranmotalefeh.persianblog.ir/
 

من نوجوانم     http://mannojavanamasemeh.persianblog.ir/
امیدوارم از مطالب لذت ببرید. نظر فراموش نشه
 از صفحات این وب هم بازدید کنید.

 
 
چادرت ارزش است باور کن
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۱٦
 

 

رخت زیبای آسمانی را

خواهرم با غرور بر سر کن

نه خجالت بکش نه غمگین باش

چادرت ارزش است باور کن!

 

بوی زهرا و مریم و هاجر

از پر چادرت سرازیر است

بشکند آن قلم که بنویسد:

"دِمُدِه گشت و دست و پا گیر" است

 

توی بال فرشته ها انگار

حفظ وقت عبور می آیی

کوری چشمهای بی عفت

مثل یک کوه نور می آیی

 

حفظ و پوشیده در صدف انگار

ارزش و شان خویش میدانی

با وقاری و مثل یک خورشید

پشت یک ابر تیره میمانی

 

خسته ای از تمام مردم شهر

از چه رو این قدر تو غم داری؟

نکند فکر این کنی شاید

چیزی از دیگران تو کم داری !!

 

قدمت روی شهپر جبریل

هر زمانی که راه می آیی

در شب چادرت تو می تابی

مثل یک قرص ماه می آیی

 

سمت جریان آبها رفتن

هنر هر شناگری باشد

تو ولی باز استقامت کن

پیش رو جای بهتری باشد

 

پر بکش سمت اوج میدانم

که خدا با تو است در همه جا

پر بزن چادرت تو را بال است

و بدان می برد تو را بالا

 

در زمانی که شان و ارزش جز

به دماغ و لباس و ماشین نیست

توی چادر بمان و ثابت کن

ارزش واقعی زن این نیست ...!!!

منبع:گروه تخصصی عفاف و حجاب

 


 
 
ولادت امام علی(ع) و روز پدر مبارک
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۱٢
 

Image result for ‫عکس تبریک ولادت امام علی‬‎

 

ذکر من، تسبیح من، ورد زبان من علی است
جان من، جانان من، روح و روان من علی لست
تا علی (ع) دارم ندارم کار با غیر علی
شکر لله حاصل عمر گران من علی است

ولادت حضرت علی (ع) مبارک

Image result for ‫عکس روز پدر مبارک‬‎

پدر عزیزم!
زیبایی عشق، پاکی صداقت، اوج مهربانی و نهایت آرامش همه در کنار تو برایمان معنی پیدا کرده است. روزت مبارک

 


 
 
مسابقه بزرگ ( اگه گفتی اشتباهش کجاست؟)
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۱٢
 

مسابقه بزرگ ( اگه گفتی اشتباهش کجاست؟)

 

به همراه جوایز ویژه

بسم الله الرحمن الرحیم

قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد

بسم الله الرحمن الرحیم

قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد

بسم الله الرحمن الرحیم

قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد

خوب دیگه نگرد

اشتباهی نداره

 

ثواب ختم یه قرآن را بردی 

قبول باشه.. :)

 

حالا اگه دوست داشتی یه بار دیگه بخونین به این نیت که ثوابش برسه به همه ی مسلمانان و بندگان خوب خداوند چه کسانی که زنده هستش و چه کسانی که به رحمت خدا رفته اند. و ان شالله ثوابش میلیارد ها برابر بیشتر میشه


 
 
چادر لذت دارد، باور کن!
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۱٢
 

گفتند: چادرت را بردار، حالا چه اشکالی داره با مانتوی بلند، حجاب کامل داشته باشی؟ چادر که واجب نیست!

جواب دادم:همیشه بهترین کار این است که بین خوب و برتر، برتر را انتخاب کرد و من هم چادر حجاب برتر را انتخاب کردم.

گفتند: درسته که چادر حجاب برتره ولی زحمت زیادی دارد، در این گرما، اذیت نمیشی؟

گفتم:گرما که مهم نیست. غرق شدن عبد در معبود لذت داره.

چادر لذت دارد، باور کن!


 
 
خلیج پارس
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۱٠
 

می خونم از دلیران به نام پاک یزدان

در پیشگاه البرز از شیر شرزه ایران

نامت سرود عشق است در سینه شهیدان

همیشه جاودان باد خلیج فارس ایران

______________________________________

تا نام قشنگ پارس در این وادیست

در هر نفس و کلام یک تن باقیست

این نام خلیج تا ابد فارس ما

بر قلب سیاه تازیان چون داغیست

روز ملی خلیج پارس بر پارسیان مبارک

 

 


 
 
انسان بودن
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٥
 

نیاز نیست انسان بزرگی باشیم ...

" انسان بودن "، خود نهایت بزرگی است.

می توان ساده بود ولی انسان بود

به همین سادگی ... 

 



 
 
چادری ها زهرایی نیستند!...
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢۸
 

چادری ها زهرایی نیستند!...
اگر پهلویشان درد دین نداشته باشد....

چادری ها زهرایی نیستند!...

اگر دشمنان را با سیاهی چادرشان به خاک سیاه نکشانند....

چادری ها زهرایی نیستند!...

اگر سیاهی چادرشان حرمت خون شهیدان را به عالمیان ننمایاند...

چادری ها زهرایی نیستند!...

اگر منتظر یوسف گمگشته ای نباشند...

چادری ها زهرایی نیستند!...

اگر دربه در به دست اوردن قطره ای از معرفت منجی نباشند...

چادری ها زهرایی نیستند!...

اگر هدفشان،فکرشان،راهشان،نگاهشان،عشقشان،حجابشان فاطمی نباشد...

چادری ها زهرایی نیستند!...

اگر در خون, جوشش حسینی نداشته باشند...

چادری ها زهرایی نیستند!...

اگر.....


 
 
اگر بی حجابی
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢۸
 

 

شهیـد مطهـری (ره) :

اگر بی حجابی تمدن است پس حیوانها در اوج تمدن هستند،چرا که از همه عریان‌ترند ...

  

 

 


 
 
حجاب یعنی همین
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢٤
 

پدر پرسید:دخترم،چرا برای گوشیت قاب خریدی؟

دختر پاسخ داد: برای این که از گوشیم در برابر ضربه و اسیب محافظت کنه.

پدر گفت: گوشیت رو زیبا هم میکنه؟

دختر جواب داد: بله ولی حتی اگه هم نکنه چون ازش محافظت میکنه،ارزشش رو داره.

پدر لبخندی زد و گفت: حجاب یعنی همین.


 
 
اینکه زن باشی...
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢٤
 

اینکه زن باشی و از آبشار زیبای موهایت لذت ببری،

 

ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی طوری که حتی تاری از آن معلوم نباشد؛

 

اینکه زن باشی و اندام مناسبی داشته باشی،

 

ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی؛

 

اینکه زن باشی و بتوانی زیبا و با عشوه حرف بزنی،

 

ولی نزنی و صدایت را نازک نکنی؛

 

اینکه زن باشی و بتوانی همکار نامحرمت را بخندانی طوری که لحظات شادی با هم داشته باشید،

 

ولی نخندانی و از قید آن شادی هم بگذری و سنگین برخورد کنی؛

 

اینکه زن باشی و در بازار عرضه و تقاضای ادا و عشوه و هوی و هوس بتوانی عرضه کننده باشی،

 

ولی نباشی هر چند که قابلیتش را داشته باشی؛

 

اینکه ارزش های جامعه ات وارونه شده باشد و برای ارزش های تو،

 

در پوشش بودن های تو،

 

ارزشی قائل نباشند؛

 

اینکه جوری حرف بزنی، قدم برداری و پوشش داشته باشی که

 

همکارت، استادت، همکلاسی دانشگاهت تحریک نشود و راحت و آسوده کارش را بکند و تمرکزش بهم نریزد؛

 

اینکه با همه این تناقض ها دست به گریبان باشی و حتی پایت گران هم تمام شود؛

 

همه اینها ارزش یک لحظه نگاه رضایت بخش بانو فاطمه زهرا(س) را دارد که دست دعا بلند کند و بگوید:

 

«خدایا!

 

دختران امت پدرم ، همه زیبایی ها را داشتند و معیوب و زشت نبودند،

 

ولی برای رضای تو زیبایی هایشان را از نامحرم پنهان کردند؛

 

پس تو محبت خودت را در دل هایشان صد چندان کن!

 

طوری که هیچ چشم و ابرویی،

 ناز و کرشمه ای،

پول و مکنتی،

نتواند جایگزین آن شود!»

 

💥 حجاب،پرچم دلدادگی تو به آن بانوست 💥

☆○☆○☆○☆○☆○☆○☆

💠 اَلّلهُمَّ  صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدوَعَجِّل فَرَجَهُم

منبع: وبلاگ چرا حجاب


 
 
شهادت حضرت فاطمه(س)
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٤
 

ما زنده به لطف و رحمت زهراییم

مامور برای خدمت زهراییم

روزی که تمام خلق حیران هستند

ما منتظر شفاعت زهراییم

شهادت حضرت صدیقه طاهره، فاطمه سلام الله علیها تسلیت باد.


 
 
تحلیل نامه رهبر معظم انقلاب به جوانان اروپا و آمریکا، نامه‌ای برای نجات و تحول
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٧
 

تحلیل نامه رهبر معظم انقلاب به جوانان اروپا و آمریکا، نامه‌ای برای نجات و تحول

 a


نامه رهبر معظم انقلاب اسلامی خطاب به «عموم جوانان در اروپا و آمریکای شمالی» از نوع نامه یک شخصیت سیاسی نیست چه اینکه یک شخصیت سیاسی به جای جوانان در فراسوی مرزهای کشور خود، سیاستمداران همطراز را مورد خطاب قرار داده و با استفاده از ادبیات رایج دیپلماسی سعی می‌کند، دیگران را به درستی مواضع خود متقاعد کرده و یا نادرستی مواضع طرف مقابل را گوشزد نماید. اما در نامه اخیر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای -دامت برکاته- نشانی از واژگان دیپلماتیک نیست اگرچه در رعایت نزاکت سیاسی در اوج خود قرار دارد. از طرف دیگر در این نامه «درستی مواضع خود» مورد تأکید قرار نگرفته اگرچه درباره آن تردید نیز روا داشته نشده است کما اینکه «نادرستی مواضع طرف مقابل» مورد تأکید قرار نگرفته هر چند در این باره نیز نشانی از تردید دیده نمی‌شود. از این رو می‌توان گفت پیام کوتاه رهبری بیش‌تر دعوت به ادراک حقیقت است. حقیقتی که با تبلیغات متراکم رسانه‌ای و سیاسی تا حد زیادی از دسترس مخاطب دور شده است. این حقیقت در عین حال وجود دارد و بطور جدی ارزش ادراک دارد.

پرداختن به ...



 
 
تصاویر دختران با حجاب
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٤
 

 


 
 
المپیاد ریاضی
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۳٠
 

سلام دوستان، من فردا المپیاد ریاضی  IMC دارم، لطفا برام دعا کنید.


 
 
جنگ نرم...
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢۸
 


 
 
توصیه شیخ رجبعلی خیاط:نگاه به نامحرم
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٧
 

توصیه شیخ رجبعلی خیاط : نگاه به نامحرم.....!


توصیه شیخ رجبعلی خیاط:


چشمت به نامحرم می‌افتد، اگر خوشت نیاید که مریض هستی !!!!ء

اما اگر خوشت آمد، 


فوراً چشمت را ببند و سرت را پایین بینداز و بگو:

*یا خیر حبیب و محبوب*

یعنی خدایا من تو را می‌خواهم، این‌ها چیه؟ 

این‌ها دوست داشتنی نیستند

//////////////////////////////////////////////////////////////////

گاهی یک نگاه حرام ...

شهادت را برای کسی که لیاقت شهادت دارد ،

سال ها عقب می اندازد. 

چه برسد به کسی که ...

هنوز لایق شهادت بودن را نشان نداده است . . . 

شهادت را میطلبیم اللهم ارزقنا توفیق الشهاده ، اما . . .


منبع: دستنوشتـﮧ هاے محمدجواد میرزابیگے


 
 
حجاب یعنی آرامش
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٧
 

حجاب یعنی آرامش، یعنی نمی خواهی به جز خدا با کسی باشی، یعنی فقط با خدایت ارامش می یابی، نمی خواهی زیبایی هایت را به نمایش بگذاری، دوست داری فقط برای خدایت باشی. هر چند طعنه های مردم شهر می خواهد تو را از جاده ی خدایی بیرون کند اما می دانی وقتی با خدایت باشی همین به تو ارامش می دهد و دیگر به کسی احتیاج نداری.


 
 
به بهانه سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٢
 

شهدای موتلفه اسلامی در دادگاه جور ستم شاهی

به بهانه سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی

بسم رب الشهدا و الصدیقین

امروز گرد هم آمده ایم تا سی و ششمین سالگرد پیروزی انقلابمان را جشن بگیریم، همان انقلابی که با خون بهترین جوانان این سرزمین آبیاری شد، انقلابی که پدران و مادرانمان در راه به ثمر نشستنش خون دل ها خورده اند و آن را امروز به امانت به دست من و شما سپرده اند.

در گردهمایی ها رسم بر ...


 
 
دهه فجر مبارک
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱٩
 

 

سلام بر تو ای مطلع فجر! ای سپیده سحر، ای انفجار نور، خوش آمدی،

دهه فجر مبارک


 
 
 
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱٤
 

 

به زلفانت بیاموز که بیرون ارزش دیدن ندارند.


 
 
6 خصلت که شیطان دوست ندارد
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱۱
 

 

 

 

منبع: وبلاگ یکی بود....که هنوزم هست...


 
 
به بهانه ولادت امام حسن عسگری (ع)
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۸
 

بسم الله الرحمن الرحیم

سالروز ولادت با سعادت امام یازدهم حضرت امام حسن عسکرى (علیه السلام) را به تمامى شیعیان جهان تبریک عرض نموده، امیدواریم خداوند متعال توفیق پیروى آن امام همام را به همه ما عنایت فرموده ودر فرج فرزند بزرگوارش حضرت مهدى (علیه السلام) تعجیل فرماید

حضرت امام حسن عسکرى (علیه السلام) در سال 232 هجرى قمرى در روز هشتم ماه ربیع الثانى در شهر مدینه به .....


 
 
کلمات حکمت آمیز حضرت امام حسن عسکرى (علیه السلام)
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۸
 

کلمات حکمت آمیز حضرت امام حسن عسکرى (علیه السلام) :
1 ـ فرمود جدال مکن میرود خوبى و حسن تو و مزاح مکن که جرئت مى کنند ودلیر مى شوند بر تو.
2 ـ وفرمود از تو اضع است آنکه سلام کنى بر هر کس که میگذرى بر او، وآنکه بنشینى در جائى که پست تر است از مکان شریف مجلس
3 ـ وفرمود پارساترین مردم کسى است که توقف کند نزد شبهه، وعابدترین مردم کسى است که بپا دارد فرائض را، وزاهدترین مردم کسى است که ترک کند حرام را، واز همه مردم کوشش ومشقّتش بیشتر است کسى که ترک کند گناهان را.
4 ـ وفرمود مشغول نسازد تورا روزى که خدا ضامن آن شده از عملى که بر تو فرض است.
5 ـ وفرمود از ادب دور است ظاهر کردن خوشحالى نزد شخص غمناک.
6 ـ وفرمود: همانا از براى جود وبخشش اندازه ومقدارى است پس هر گاه زیاد شده از آنمقدار پس آن اسراف است.
براى خرم واحتیاط مقدارى است پس یرگاه زیاد شد از آنمقدار پس آن جبن وترس است.
واز براى اقتصاد ومیانه روى مقدارى است پس هرگاه زیاد شد بر آن پس آن بخل است.
واز براى شجاعت مقدارى است پس هرگاه زیاد شد بر آن تهوّر وبى أدبى است.
وکافى است تورا از براى ادب کردن نفست اجتناب کردنت از چیز یکه مکروه وناپسند بیشمارى از غیر خودت.


 
 
حجاب را خیلی زیاد رعایت کن
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۸
 

 قسمتی از وصیت نامه شهید بابایی…

 

شهید بابایی  وحجاب

 بسم الله الرحمن الرحیم
همسرم !
راه خدا را انتخاب کن که جز این راه دیگری برای خوشبختی وجود ندارد…
ملیحه جان!
همانطوری که میدانی احترام مادر واجب است . اگر انسان کوچکترین ناراحتی داشته باشد اولین کسی که سخت ناراحت می شود مادراست که همیشه به فکر فرزند یعنی جگرگوشه اش می باشد…

 


 
 
چشمانت را ببند ای شهید
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۸
 

چشمانت را ببند ای شهید . . .


مبادا این روزها را در مقابل مادرم زهرا شهادت دهی . . .

 

دل یوسفش خون است و ما . . .

 

 

منبع: چارقد گل گلی


 
 
چادری ها بوی خاک می دهند
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۸
 


 
 
وقتی چادر من مشکی می شه!؟
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۸
 


 
 
نسل من نسل تو
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۸
 

 

 

به نام خدا.

می گویند کتاب خوب مانند یک دوست ارزشمند است. روزی مادرم کتابی به من داد و گفت: "شاید در این کتاب پاسخ بسیاری از سوالاتت را در مورد نسل من بیابی."من هم که علاقه زیادی به خواندن کتاب و دانستن درباره نسل انقلاب و جنگ بودم کتاب را گرفتم و شروع به خواندن کردم. نام کتاب "من زنده ام" نوشته دکتر معصومه اباد یکی از چهار شیر زن ازاده است که زینب وار سختی ها را تحمل کرده و با افتخار به وطن باز گشتند. کتاب را چندین بار خواندم و پاسخ سوالهایم را اینگونه یافتم:


 
 
ادم باید دلش پاک باشه
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٧
 

کاریکاتور <b>حجاب ( عکس</b> )


 
 
چادر سند بندگی
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٧
 


 
 
شهدا و حجاب
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٧
 

<b>عکس</b> <b>حجاب</b> 2


 
 
حجاب یعنی...
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٤
 

حجاب بوته خوش بوی گل عفاف است. حجاب مصونیت است نه محدویت.

.حجاب یعنی حیای جوان باعفت.

.بدحجابی زن از بی غیرتی مرد است.

.کسی که عفت داشته باشد ارزش ومنزلتش زیاد خواهد بود.

حجاب امن ترین پناهگاه زن

.حجاب بیانگروقارو افتخار زن است.

.زن درحجاب مانندگوهر در صدف است.

حجاب رساندن زن به رتبه عالی معنویت.

.حجاب سرچشمه کمال زن است.

.چادربهترین نوع حجاب ونشانه ملی ماست.

.عفت باید درفکر نگاه، زینت، حجاب، زبان، چشم، گوش واندام تجلی داشته باشد.
حجاب جاذبه خوبی ها ودافعه خطاهاست.

ای زن به تواینگونه خطاب است زیبنده ترین زن حفظ حجاب است.

حجاب مادر پاکیهاست.

حجاب تلالو شبنم بر چهره گل

حجاب مظهرعفاف است.

حجاب دژوقلعه ای برای پاسداری از گوهر عفاف است.                    

.حجاب یعنی حیا وجوانمردی وشرف و آزادگی وبصیرت.

حجاب ح= حریت، ج= جذبه، ا= آبرو وشرف، ب= بندگی.

حجاب یعنی حریت و آزادگی و افتخار وبندگی.


 
 
شاه بی سر
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱
 

 

عکس های زیبا مخصوص محرم و عاشورای حسینی

 شاه بی سر

ِدر صحرای کربلا افتاده بی سر شاه من                        ای حسین جانم فدای زینب و طفلان  تو

 

یا حسین فرمانده قلب من و احساس من                           ای همه هستی من قربان آن فرمان تو

 

یا حسین پا نه به روی قلب و بر چشمان من                     ای حسین جانم فدای اصغر عطشان تو

 

یا حسین شور و نوای عشق تو پاینده است                       تا ابد من مانده ام بر سرخی پیمان تو

 

شمر بی حیا بریده ست ان گلوی نازنین                      من بمیرم از برای خواهر نالان تو

 

کودکانت بی پناه و تشنه در صحرای غم                      کاش بودم آن زمان در جرگه یاران تو

 

یا ابالفضل  ای یل ام البنین عباس من                               ای همه هستی من قربان آن دستان تو

 

شاعره و خادمه الحسین :عاصمه شعبانی


 
 
چهل حدیث زیبا از پیامبر اکرم (ص)
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٢٥
 

چهل حدیث زیبا از پیامبر اکرم (ص)

 

 

حضرت محمد مصطفی (ص)

\

 قال رَسُولُ اللّهِ (صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) : لا تُضَیِّعُوا

صَلاتَکُمْ، فَإنَّ مَنْ ضَیَّعَ صَلاتَهُ، حُشِرَ مَعَ قارُونَ وَ هامانَ، وَ

کانَ حَقّاً عَلىِ اللّهِ أنْ یُدْخِلَهُ النّارَ مَعَ الْمُنافِقینَ.

پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: نماز را

سبک و ناچیز مشمارید، هر کس نسبت به نمازش بى

اعتنا باشد و آنرا سبک و ضایع گرداند همنشین قارون و

هامان خواهد گشت و حقّ خداوند است که او را همراه

منافقین در آتش داخل نماید.


بعثت رسول خدا

 

 


 
 
پایان امتحانات
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٢٢
 

سلام دوستان عزیز

خندهبالاخره بعد از چند هفته امتحاناتم تموم شد. خنده

از این به بعد بیشتر می تونم در وبلاگ مطلب بذارم.


 
 
تبریک ولادت
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٧
 

حق چو دید آن نور مطلق در حضور


آفرید از نور او صد بحر نور


آفرینش را جز او مقصود نیست


پاک دامن تر زاو موجود نیست


میلاد نبی اکرم (ص) و امام صادق(ع)گرامی باد


 
 
امامت حضرت مهدی(عج)
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱۱
 

 

آغاز گشته امامت مهدی موعود


روشن کنید شمعها و عود


برای آمدنش دعا کنید


طولانی کنید نمازتان رابا سجود


گل ها همه با اذن تو برخاسته اند


از بهر ظهور تو خود آراسته اند


مردم همه در لحظه ی تحویل، بی شک


اوّل فرج تو از خدا خواسته اند

 

امامت حضرت مهدی(عج) بر شما منتظران بهار مبارک

 


 
 
اندر احوالات دانش اموزان در شب امتحان
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٠
 

جملات طنز برای شب امتحان

صفایی ندارد ارسطو شدن،خوشاپرکشیدن،پرستو شدن!
توکه پر نداری پرستو شوی؛ بشین درس بخون تا ارسطو شوی!
فرارسیدن ماه امتحانات تسلیت باد!
  
راه مبارزه با خواب شب امتحان
استفاده از چوب کبریت بین پلک بالا و پایین
نوشیدن قهوه و چای پر رنگ به مقدار فراوان
بهره گیری از آب یخ
اقدام به خود زنی

دانش اموزان گرامی به لحظات ملکوتی ” غلط کردم از ترم بعد میخونم” نزدیک میشویم !!
 
اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده بدان امتحان دارد و هیچ کاری نکرده

شبی که در آن نسکافه و قهوه
از هر قرص خواب اوری خواب آورتر می شوند
شب رقص وپایکوبی کلمات جزوه وکتاب بر روی سلسله
اعصاب محیطی ومرکزی دانش اموز


 

فرارسیدن ماه امتحانات تسلیت باد!


 
 
ایام امتحانات
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٠
 

 

ترول شب امتحان, ترول های خنده دار امتحان, شب امتحان,کاریکاتور و تصاویر طنز

سلام این روزها سخت مشغول امتحانات هستم.آخه این سیستم شش-سه-سه به زور هم که شده من رو دبیرستانی کرده، اولیای محترم مدرسه هم باورشان شده ما دبیرستانی هستیم و خیلی جدی و محکم گرفته اند این امتحانات را و چهار هفته ی متوالی یعی یک ماه، ما را درگیر امتحان کرده اند.

البته حسابی ما رو تحویل گرفته اند و سفارشاتی هم در پشت برگه ی امتحانات به والدین گرامی نموده اند، از جمله اینکه:

 با ایجاد جوی آرام و به دور از هرگونه تنش از بوجود آمدن اضطراب و استرس در دانش آموز پیشگیری نمایید.

غافل از اینکه واژه ی امتحان خودش مملو از تنش و اضطراب و استرس است.

این ها را گفتم که بدانید علت کم کاری چند روز اخیرم به خاطر امتحانات بوده،ان شاءالله بعد از پایان امتحان جبران خواهم کرد.




 
 
تسلیت
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٠
 

 

 

شهادت، عشق است. فرزند غایبش را سر سلامت بگویید و باران اشکتان را در

 

بی‏شکیبی انتظار، بهانه سازید.

 

شهادت امام حسن عسکری (ع) تسلیت باد.



 
 
ربیع الاول مبارک
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۳
 

 

امروز به عشاق حسین، زهرا دهد مزد عزا

یک عده را درمان دهد، یک عده بخشش در جزا

یک عده را مشهد برد، یک عده را دیدار حج

باشد که مزد ما شود، تعجیل در امر فرج

حلول ماه ربیع الاول مبارک

 

خدایا؛

تو را به مناسبتهای عزیز این ماه گرامی قسم می‌دهیم؛

این ماه را بر تمام شیعیان جهان، مبارک و پر خیر و برکت قرار بده،

و در ظهور ارباب و مولای ما؛ امام زمان(عج) تعجیل بفرما،

و به ما توفیق بهره بردن از فضایل این ماه عنایت فرما،

و تمام مریضها را به حرمت این ماه شفا بده،

و مشکلات و گرفتاری تمام شیعیان را برطرف بفرما.

آمین ربّ العالمین

 


 
 
تسلیت
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٩
 
 
 
 
پیامبر(ص)‌: ایمان شما چون لباسی که به تن دارید،
 
 
کهنه میشود از خدا بخواهید که ایمان را در دل شما تازه کند.
 
 
*ایام عزای اهل بیت (ع) بر مسلمانان بویژه شیعیان جهان
 
 
 
 
تسلیت باد*
 

 
 
فرمایشات امام خامنه ای درباره حجاب
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٩
 

من می گویم چادر، هم بهترین نوع حجاب و هم یک نشانه ملی ماست و هیچ منافاتی با هیچ نوع تحرکی از رن ندارد، اگر واقعا کار اجتماعی و کار سیاسی و کار فکری به معنای تحرک باشد لباس رسمی آن می تواند چادر باشد که بهترین نوع حجاب است، البته می توان محجبه بود ولی چادر نداشتمنتها همین جا هم باید آن مرز پیدا کرد.

عده ای از چادر فرار می کنند به خاطر آنکه هجوم تبلیغاتی غرب دامن گیرشان نشود اما ( وقتی هم که) از چادر فرار می کنند، به آن حجاب واقعی بدون چادر هو روی نمی آورند، چون آن را هم غرب مورد تهاجم قرار می دهد.

امام خامنه ای


 
 
به بهانه پیاده روی اربعین
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٢
 

 

افسران - گر ندانی به کدامین حرم اول بروی!!

 

گفت کسی زائر صاف و سـاده
راه دراز اسـت چرا پیاده؟
عقل چه خوب است در آدم بُود
وسائـل سفر فراهـم بُود
گر چه سفر سوی هدف میکـنی
عمر عزیز است،تلف میکنی
گفتمش ای عاقل شیرین سخـن
مـهرفزایـنده هر انجـمن
حال بگویـم که چـرا میـروم؟
از چه بدین مرکب پا میروم؟
بـنـده بـی عـزم و اراده منـم
عقل سوار اسـت و پیاده منم
تا که به زیـر آورم این نفـس را
پای نـِهم بر سر و روی هوا
تا که شود مرکب مـن نفس دون
تا که خدا خواهد گردد زمون
دسـت تـعلق زسوی الله کـشم
جاده شود نفس و بر آن پا کشم
ذائـقه نـفس پـر از مـِیکـنم
عـمر عزیز است تلف کی کنم

***************************
نام من سرباز کوی عترت است
دوره آموزشی ام هیئت است
پــادگــانم چــادری شــد وصــله دار
سر درش عکس علی با ذوالفقار
ارتش حیــدر محــل خدمتم
بهر جانبازی پی هر فرصتم
نقش سردوشی من یا فاطمه است
قمقمه ام پر ز آب علقمه است
رنــگپیراهــن نه رنــگ خاکــی است
زینب آن را دوخته پس مشکی است
اسـم رمز حمله ام یاس علــی
افسر مافوقم عباس علی

***************************
ما رانبی قبیله سلمان خطاب کرد
روی غرور و غیرت ما هم حساب کرد

از ما بترس،طایفه ای پر اراده ایم
ما مثل کوه پشت علی ایستاده ایم

دیدند صلابت تو پابرجا ماند
انگشت تحیر به لب دنیا ماند

والله به تاریخ نخواهندنوشت
سید علی خامنه ای تنها ماند
 
*************************

 


 
 
گویا تنها کسی که به او محرم نبود خداوند بود
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٠
 

[تصویر: hijab%20poster%2095%20big.jpg]


 
 
حقوق بشر غربی
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٠
 


 
 
مصونیت یا...؟
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٠
 

افسران - مصونیت یا....؟


 
 
امل کیه ؟!
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۸
 

48359904459944353255.jpg

 
گفت: آخه این چیه سرت کردی؟! مثل اُمُّل ها...


مثل اینکه قرن ۲۱ ایم ... شبیه مردم عصر حجر می گردی!!


گفتم: واقعاْ ؟! عصر حجر یعنی کِی ؟!

گفت: چه میدونم... ۱۴ قرن پیش!

گفتم: ۱۶ قرن پیش عصر حجرتره یا ۱۴ ؟!

گفت: معلومه ۱۶

گفتم: پس شما با این حساب باید اُمُّل تر باشید که مثل مردم ۱۶ قرن پیش می گردید!


اونم زمانی که بهش می گفتن عصر جاهلیت!! دیگه از اسمش هم پیداست که چقدر اُمُّلیه...

دیگه پی اش رو نگرفت گذاشت رفت...
.
.

.
«و لا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی - احزاب ۳۳»

و به همسرانت بگو خود را مانند زنان جاهل نیارایند

45502397823415981452.jpg     

  رخــت زیبــای آسمــــانــی را

                      خواهـرم با غــرور بر سـر کــن

                                              نه خجـالت بکــش نه غمگــین بــاش

                                                                      چــــادرت ارزش است بــاور کن

منبع: سلام علی آل یاسین


 
 
حجاب بهترین راه بندگی
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۸
 


 
 
لبخند امام زمان(عج)
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۸
 


 
 
نظر سنجی
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٧
 

دوستان من سلام

هفته گذشته خانم محمودیان «دبیر درس تفکر و سبک زندگی» گفتن با روش نظر سنجی درباره موضوعی تحقیق کنیم، من و هم گروهیام موضوع حجاب را انتخاب کردیم، حالا می خوام از شما بپرسم:

1- نظر شما درباره حجاب چیست؟

2- آیا شما حجاب برتر(چادر) را بیشتر ترجیح میدید یا نوعی دیگر از حجاب را می پسندید؟

لطفا برای دادن نظر سن خود را هم بگویید.

با تشکر


 
 
یه دختر خوب باید...
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٧
 

.



2.



3.



4.



5.



6.

7.

8.

9.

 

10.

mosbatha.ir

منبع: وبلاگ مثبت ها


 
 
کی می خواد تو رو جمع کنه؟
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٥
 


 
 
خراش های دختر روی ماشین
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٥
 

مردی در حال ور رفتن با ماشین جدیدش بود.

دختر 4 ساله اش سنگی برداشته بود و بدنه ماشین را خراش می داد.

وقتی مرد متوجه شد با عصبانیت دست دخترک را گرفت و از روی خشم چند ضربه محکم به دستش زد

غافل از اینکه با آچار در دستش این ضربات را وارد می کرد.

در بیمارستان، دخترک بیچاره به خاطر شکستگی های متعدد، انگشتانش را از دست داد.

وقتی دختر پدرش را دید، با چشمانی دردناک از او پرسید: «پدر انگشتانم کی رشد می کنند؟»

پدر خیلی ناراحت شده بود و حرفی نمی زد.

وقتی از بیمارستان خارج شد، رفت به سمت ماشین و چندین بار به آن لگد زد.

حالش خیلی بد بود. نشست و به خراش های روی ماشین نگاه کرد.

دختر نوشته بود: «دوستت دارم بابا.»

<<به خاطر داشته باشید که عصبانیت و عشق حد و مرزی ندارند>>

همیشه به خاطر داشته باشید که وسایل زندگی را باید استفاده کرد و

مردم را باید دوست داشت و به آنان عشق ورزید.

اما مشکل امروز جهان این است که مردم استفاده می شوند و وسایل و چیزها دوست داشته می شوند.

منبع: تکیه گاه


 
 
دلبر
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٥
 
می گفت : دلم میخواهد اینجور باشم

مَردها نبینند!

روزهـا گذشت

و همچنان دلبــری می کرد در خیابان . (1)

وقتی

خبـر ارتبـاط پدرش را با فلان دختر شهر شنید

شوکه شد!

شاید پدرش هم نباید می دید... (2)

1.پیامبر اکرم(ص):زنی که خود را برای غیر شوهرش زینت و آرایش نماید،خداوند او را به آتش جهنم می سوزاند.{وسائل الشیعه14/113}

2.حضرت علی (ع): بسا هوسى از نیم نگاهى حاصل است (بحارالانوار/ج 71/ص 293)

منبع: وبلاگ مثبت ها


 
 
حجاب...
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٥
 

منبع: وبلاگ زیبایی عشق


 
 
پوشش زهرا(س)
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٥
 


 
 
 
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٤
 


 
 
سخن شهید
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٤
 


 
 
حجاب چتر است
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٤
 


 
 
از بی حجابی است اگر عمر گل کم است
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٤
 


 
 
زیباترین گل بوستان هستی
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٤
 


 
 
خواهران...
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۳
 


 
 
من و چادرم
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۳
 


 
 
سیاهی چادرم...
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۳
 


 
 
حجاب...
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۳
 


 
 
مروارید زیبایی ها
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۳
 


 
 
دخترمومنه
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۳
 

تصویر ویژه حجاب و عفاف


 
 
صدف حجاب
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۳
 


 
 
فرشته بمان
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٢
 

امروز داشتم به دختران سرزمینم می اندیشیدم، همانها که بیشتر به فرشته ها می مانند . با خود گفتم جملاتی بسازم در شان  انان ،اما می دانم ارزش گوهر وجودشان  بیشتر از جملات من است.

دختر زیبای سرزمین من، در میان طعنه های مردم شهر همچنان فرشته بمان.

نگذار سنگ های هوس بازان ، تو را از جاده ی الهی باز دارد.

نگذار حرف های دیگران تو را از رسیدن به هدف بزرگت(خدایی شدن) محروم کند.

و تو همچنان فرشته بمان.

 

 


 
 
با چادر تو گرما آبپز نمی شی؟
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٢
 


 
 
بهترین راه دور کردن حشرات مزاحم
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٢
 


 
 
حجاب و حیا فقط برای زنان نیست!
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٢
 


 
 
نام من چادر است... نام مادرم حجاب و پدرم عفاف است
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٢
 

سلام

نام من چادر است… نام مادرم حجاب و پدرم عفاف است…
روزگارم بد است و از همه شما دلگیرم …
شما از من که میراث خانمی پهلو شکسته هستم خوب محفاظت نکردید ، هیچ وقت یادم نمیرود … از کوچه تا بین در و دیوار همیشه همراهش بودم وقتی زمین خورد ، خاکی شدم … وقتی...


 
 
چرا چادر؟
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٢
 


 
 
چادر یعنی بیرق حسین(ع)
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۱
 

 


 
 
معجزه کلمات
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٠
 

 
 
حجاب،صدفی برای مروارید
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٠
 


 
 
ماهواره و حجاب
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٩
 


 
 
حجاب...
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٩
 


 
 
نظر مرحوم ایة الله بهجت
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٩
 


 
 
حجاب من...
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٩
 


 
 
حجاب
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٩
 


 
 
حجاب تلالو شبنم بر چهره گل است
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٩
 


 
 
آنتی ویروس
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۸
 


 
 
هفته بسیج مبارک
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۳
 

 

بسیج تندیس پایداری و رمز جاوید مبارزه ومخاصمه با بیدادگران است و نام طوفانی آن , حجم پوشالی سکوت و سازش را به فریادی عصیانگر علیه زورمداران تاریخ مبدل خواهد کرد.
*هفته بسیج مبارک*


 
 
لبیک یا حسین
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٧
 

 
 
رفت و بابا ماند
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٦
 

الوداع گفت و رفت و بابا ماند

بین تن ها، امام تنها ماند

سر لیلا هوای مجنون داشت

چشم مجنون به پای لیلا ماند

موج می خورد بر لب ساحل

موج برگشت و... لیک دریا ماند

علی اکبر علی و اکبر شد

جمله اش رفت و حرف او جا ماند

با زره رفت و با عبا بر گشت

ردی از خاک خون به صحرا ماند

خواهر آمد برادرش را برد

تکه های پیمبر اما ماند

پیکرش زیر سم مرکب و... سر

روی نیزه برای فردا ماند

بعد از این داغ در دل گودال

رمقی از حسین آیا ماند؟


 
 
باز باران
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٦
 


باز باران

باز باران با صدای گریه های کودکانه
از فراز گونه های زرد و عطشان
با گهرهای فراوان
می چکد از چشم طفلان پریشان
پشت نخلستان نشسته
رود پر پیچ و خمی در حسرت لب‌های ساقی
چشم در چشمان هم آرام و سنگین
می چکد آهسته از چشمان سقا
بر لب این رود پیچان
باز باران

باز باران با ترانه
آید از چشمان مردی خسته جان
هیهات بر لب
از عطش در تاب و در تب
نرم نرمک می چکد این قطره ها روی لب
شش ماهه طفلی
رو به پایان
مرد محزون
دست پر خون می فشاند
از گلوی نازک شش ماهه
بر لب های خشک آسمان با چشم گریان
باز باران

باز هم اینجا عطش
آتش شراره جسمها
افتاده بی سر پاره پاره
می چکد از گوشها باران خون و کودکان بی گوشواره
شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان
وندرین تفتیده دشت و سینه ها برپاست طوفان
دستها آماده شلاق و سیلی
چهره ها از بارش شلاق‌ها گردیده نیلی
دراین صحرای سوزان
می دود طفلی سه ساله
پر زناله
پای خسته
دلشکسته
روبرو بر نیزه ها خورشید تابان
می چکد از نوک سرخ نیزه ها
بر خاک سوزان
باز باران باز باران

قطره قطره می چکد از چوب محمل
خاک‌های چادر زینب به آرامی شود گل
می رود این کاروان منزل به منزل
می شود از هر طرف این کاروان هم سنگ باران
آری آری
باز سنگ و باز باران
آری آری
تا نگیرد شعله ها در دل زبانه
تا نگیرد دامن طفلان محزون را نشانه
تا نبیند کودکی لب تشنه اینجا اشک ساقی
بر فراز خیمه برگونه ها
بر مشک ساقی
کاش می بارید باران


 
 
گاهی که چادرم خاکی می شود
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٤
 

 

 

 «خواهرم: محجوب باش و باتقوا، که

 

شمایید

 

که دشمن را با چادرسیاهتان و تقوایتان

 

میکشید.»

 


 «حجاب تو سنگر تو است، تو از داخل  

 

حجاب

 

 

دشمن را مى بینى و دشمن تو را نمى بیند.»

(سردار شهید رحیم آنجفى)

 

 

 

گـاهـی کـه چـادرم خـاکـی میشـود …


از طعنــه هــای مــردم شـهــر …

 

یاد چفیـه هـایی می افتـم …

 

که برای چادری ماندنم …

 

خــونـی شدند …!
 
 
چادر میراث مادرمان زهرا (س) و دلیل خون شهدا است, پس قول می دهیم سخت مراقبش
 
 
باشیم.          (یا علی)
 
 

  

 

 


 
 
همراه با کاروان کربلا(قسمت پانزدهم)
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۸
 

پانزدهم محرم؛ فرستادن سرهای مطهر شهدای کربلا به شام

DSC_9714.jpg

 رخدادهای روز پانزدهم محرم سال 61 هجری قمری به شرح زیر است:

فرستادن سرهای مطهر شهدا به سوی شام

بنابر بعضی اقوال، در این روز سرهای مطهر اهل بیت عصمت و طهارت (ع) را به سوی شام حرکت دادند. البته بعداً اهل بیت (ع) سرهای مطهر را به بدن‌ها ملحق کردند.

منبع:

- تقویم شیعه، عبدالحسین نیشابوری


 
 
همراه با کاروان کربلا (قسمت چهاردهم)
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٧
 
 

 

روز شمار محرم 1434 / روز چهاردهم / نسیم جمکران / این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است... / پست ویژه محرم
 
السلام علی الحسین
و علی علی بن الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین
.
.
.

 


 
 
همراه با کاروان کربلا (قسمت سیزدهم)
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٧
 

 

١٣ محرّم الحرام

١ـ اسرای اهل بیت‌(علیهم السلام) در مجلس ابن زیاد

٢ـ نامه عبیدالله بن زیاد به یزید

٣ـ شهادت عبدالله بن عفیف

1ـ اسرای اهل بیت‌(علیهم السلام) در مجلس ابن زیاد

در روز سیزدهم محرم سال 61 هـ .ق. بعد از آنکه سرهای مقدس شهدای کربلا را به همراه اسرای اهل بیت(علیهم السلام) در شهر کوفه گرداندند، اهل بیت امام حسین(علیهم السلام) را وارد دارالامارة ابن زیاد کردند. آن ملعون دستور داد تا سر مقدس اباعبدالله الحسین(علیهم السلام) را پیش رویش قرار دهند؛ آن گاه زنان و کودکان آن حضرت را به همراه امام سجاد‌(علیهم السلام) در حالیکه با طناب بسته بودند، وارد مجلس او نمودند و در برابر آن ملعون ایستاده نگاه داشتند.

نقل شده است که حضرت زینب‌(سلام الله علیها) به صورت ناشناس و در حالی که لباس‌های کهنه‌ای دربر داشتند، وارد مجلس شدند و گوشه‌ای از قصر در کنار زنان نشستند. ابن زیاد سؤال کرد: «این که بود در آنجا با گروهی از زنان نشست؟!» حضرت زینب(سلام الله علیها) پاسخ ندادند. ابن زیاد برای بار دوم و سوم سؤال خود را تکرار کرد. تا اینکه یکی از کنیزان گفت: «این بانو دختر فاطمه(سلام الله علیها)، دختر رسول خداست». ابن زیاد روی به جانب حضرت زینب(سلام الله علیها) نمود و گفت: «خدای را سپاس که شما را رسوا کرد و کشت! و گفته‌های شما نادرست از کار درآمد!»

حضرت زینب‌(سلام الله علیها) فرمودند: «خدای را سپاس که ما را به پیامبر خود، حضرت محمد(صلی الله علیه و اله) گرامی داشت و از پلیدی‌ها پاک گردانید. فاسق، رسوا می‌شود و نابکار دروغ می‌گوید و چنین فردی، ما نیستیم بلکه دیگری است».

ابن زیاد ملعون گفت: «کار خدا را با برادر و اهل بیت خود چگونه دیدی؟!» حضرت زینب‌(سلام الله علیها) فرمود: «چیزی جز نیکی و زیبایی از جانب خداوند ندیدم. آنان گروهی بودند که خداوند شهادت را بر ایشان مقدّر فرموده بود که به سوی جایگاه ابدی خویش شتافتند و در آن آرمیدند».

 

 

عبیدالله بن زیاد از پاسخ‌های کوبندة آن حضرت بسیار خشمگین شد و تصمیم به قتل ایشان گرفت ولی عمر بن حریث گفت: «او زن است و زن را بر سخنش ملامت نمی کنند». هم چنین در برابر جواب‌های کوبندة حضرت سجاد‌(علیه السلام) ارادة قتل آن حضرت را نمود که با وساطت حضرت زینب‌(سلام الله علیها) از قصد پلیدش منصرف شد . پس از برگزاری این مجلس شوم، عبیدالله دستور داد تا اهل بیت‌ امام حسین‌ (علیهم السلام) را در زندان کوفه نگه دارند و نیز قاصدان خبر قتل امام حسین‌(علیه السلام) را در همه جا منتشر کنند .

2ـ نامة عبیدالله بن زیاد به یزید

در روز سیزدهم محرم سال 61 هـ .ق. عبیدالله به یزید نامه‌ای نوشت و او را از شهادت امام حسین‌(علیه السلام) و اهل بیت آن حضرت با خبر ساخت. چون نامه به دست یزید رسید و از مضمون آن آگاه شد، در جواب نوشت تا سر مقدّس امام حسین (علیه السلام) و سایر شهدا را به همراه اسیران به سمت شام بفرستد.

3ـ شهادت عبدالله بن عفیف‌

عبدالله بن عفیف ازدی یکی از اصحاب بزرگوار امیرمؤمنان (علیه السلام) بود که در جنگ‌های جمل و صفین در رکاب آن حضرت جنگید و دو چشم خویش را از دست داد و از آن پس مدام به عبادت مشغول بود. او در سیزدهم محرّم الحرام سال 61 هـ .ق. به دستور عبیدالله بن زیاد به شهادت رسید. جریان شهادت عبدالله بن عفیف چنین بود:

او در مسجد کوفه حاضر بود و سخنان عبیدالله بن زیاد را گوش می‌کرد. آن گاه که ابن زیاد گفت: «حمد خدایی را که حق و اهل حق و حقیقت را پیروز کرد و یزید و پیروانش را نصرت داد و کذّاب پسر کذّاب را بکشت!!»، او با تمام شجاعت و دلیری از جا برخاست و گفت: «ای پسر مرجانه! کذّاب تویی و پدرت و آنکس که تو و پدرت را بر این جایگاه و سِمَت قرار داد. ای دشمن خدا! فرزندان پیامبر(صلی الله علیه و اله) را از دم شمشیر می‌گذرانی و این چنین جسورانه بر منبر مؤمنان سخن می‌گویی؟!

عبیدالله بن زیاد که انتظار چنین پیش‌آمدی را نداشت با شدت عصبانیت فریاد زد: «او را نزد من بیاورید». مأموران از هر طرف هجوم آوردند تا او را بگیرند اما حمایت شدید افراد قبیلة عبدالله بن عفیف آنان را ناکام گذاشت. شب هنگام مأموران پلید ابن زیاد به خانه او ریختند و آن بزرگوار را از خانه خارج کردند و با ضربات شمشیر به شهادت رساندند. آنگاه ابن زیاد ملعون دستور داد تا سر از بدنش جدا کرده، بدنش را در کوفه به دار آویزند .

 


 
 
همراه با کاروان کربلا (قسمت دوازدهم)
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٧
 
روز دوازدهم محرم همزمان است با روزی که اجساد شهدای کربلا پس از آنکه مدت بسیاری بر روی خاک مانده بودند با حضور امام سجاد (ع) به خاک سپرده شد و نیز اسرای کربلا در این روز وارد شهر کوفه شدند.
روز دوازدهم محرم همزمان است با روزی که اجساد شهدای کربلا پس از آنکه مدت بسیاری بر روی خاک مانده بودند با حضور امام سجاد (ع) به خاک سپرده شد و نیز اسرای کربلا در این روز وارد شهر کوفه شدند.

رخدادهای روز دوازدهم محرم پیرامون واقعه کربلا به شرح زیر است:

1.دفن شهدای کربلا

روز دفن بدن‌های مطهر سیدالشهداء(ع) و اهل بیت (ع) و اصحاب آن حضرت، توسط امام سجاد (ع) به یاری جمعی از قبیله بنی اسد است، البته برخی از منابع تاریخ دفن شهدای کربلا را در سیزدهم محرم نیز ذکر کرده‌اند.

البته باید به این نکته توجه داشت از آنجایی که پیکر یک معصوم (ع) پس از ارتحال باید توسط یک معصوم دیگر دفن شود و همچنین سر از پیکر بسیاری از شهدای کربلا نیز جدا شده بود و کسی نبود تا آنها را شناسایی کند، امام زین العابدین (ع) طی الارض کرده و نسبت به دفن آن پیکرها مبادرت ورزیدند.

2. ورود اهل بیت(ع) به کوفه

روز دوازدهم روز ورود اهل بیت (ع) با حالت اسارت به کوفه است. در این روز "ابن زیاد" فرمان داد که احدی حق ندارد با اسلحه از خانه بیرون آید و 10 هزار سوار و پیاده بر تمام کوچه‌ها و بازارها موکل گردانید، که احدی از شیعیان امیرالمومنین (ع) حرکتی نکنند.

سپس فرمان داد سرهایی را که در کوفه بود برگردانند و در پیش روی اهل بیت (ع) حرکت دهند و با هم وارد شهر کرده در کوی و بازار بگردانند.

مردم با دیدن حالت زار خانواده پیامبر(ص) و سرهای بر نیزه و بانوان در محمل‌های بدون پوشش، صدا به گریه بلند کردند. زینت کبری، ام کلثوم، فاطمه بنت الحسین و امام زین‌العابدین (علیهم السلام) به ترتیب با جگرهای سوزان و قلوب دردناک ایراد خطبه کردند، که عده‌ای از لشکر با دیدن این اوضاع از کرده خود پشیمان شدند، اما این دیگر هنگامی بود که خیلی دیر شده بود.

3.روز شهادت حضرت سجاد(ع)

همچنین خارج از بحث واقعه عاشورا ولی به خاطر ارتباط آن حضرت با این واقعه باید گفت که شهادت امام زین‌العابدین(ع) بنابر قولی در این روز در سال 95 هجری در سن 57 سالگی واقع شده است.

 
 
التماس دعا
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۱
 

عکس های ماه محرم و روز عاشورا

 

در این شبها و روزهای عزیز یکدیگر را دعا کنیم


 
 
عباس آتش به جان آب زد
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۱
 

عکس های زیبا مخصوص محرم و عاشورای حسینی

حسین(ع) به انسانها آموخت :
که برای رضای معبود باید به آب و آتش زد
هر چند خود بی آب به آتش زد!
و عباس...
عباس به آب وآتش نزد!
بی آب هم به آتش نزد!
عباس....
عباس آتش به جان آب زد !!!

 

 


 
 
بعد من قافله سالار تویی، خواهر من
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۱
 

حتماً این مرثیه را شنیده اید. مداحی آن را حاج حسین فخری و با همان سبک زیبای جنوبی انجام داده.
متأسفانه مانند بسیاری از مراثی، ما نام شاعر این شعر زیبا را نمی دانیم اما از شما دعوت می کنیم که حتماً به آن دقت کنید:

عاشورا


نوحه حسین فخری به نام بعد من قافله سالار تویی، خواهر من

 بنشین تا به تو گویم زینب
غم دل با تو بگویم زینب

بعد من قافله سالار تویی، خواهر من
دختر حیدر کرار تویی، خواهر من

خون ما جمله در این دشت روان خواهد شد
خولی و شمر به ما دشمن جان خواهد شد، خواهر من

خواهرم! اکبر و عباس و علی اصغر من
هدف نیزه و پیکان جفا خواهد شد، خواهر من

جمله یاران حسین در سفر کرب و بلا
سر به کف، جان به ره دین خدا خواهد شد، خواهر من

خواهرم! خون شهیدان به بیایان بلا
نهر جوشنده و پر شور و نوا خواهد شد، خواهر من

چون که با دجله و با نهر فرات آمیزد
خواهرم! خوب نگر تا که چه ها خواهد شد، خواهر من

موج طوفنده و غرّان چو هزاران شمشیر
بی امان بر سر عُدوان خدا خواهد شد، خواهر من

چون که خون شهدا چشم عدو را بندد
بزم طاغوت به یک لحظه عزا خواهد شد، خواهر من

بعد من خواهر من باز نما قصه ما
چو زبانت سپر آل عبا خواهد شد، خواهر من

چون که بر نی سر پر خون حسینت بینی
خواهرم! صبر نما! ظلم فنا خواهد شد، خواهر من

اهل بیتم همه در سوگ پدر می گریند
ام کلثوم در آن دم به نوا خواهد شد، خواهر من

گر تو را مضطر و نالان و پریشان بینند
شاد و خندان دو لب دشمن ما خواهد شد، خواهر من

لشگر خصم شما را به اسیری گیرند
شام غم مسکن و مأوای شما خواهد شد، خواهرمن

این زمان نوبت شمشیر زبان می اید
تیز و برّان چو خون شهدا خواهد شد، خواهر من


 


 
 
یا حسین آن که دل از غیر تو بُبرید منم
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۱
 

 والپیپر محرم حسین

یا حسین آن که دل از غیر تو بُبرید منم  

                           آن که لاجرعه می مهر تو نوشید منم

 

آن که از شوق به هنگام ولادت چون شمع  

                       عوض گریه در آغوش تو خندید منم

 

آن که با پرورش مادر و تعلیم پدر  

                                    تربیت یافته در مکتب توحید منم

 

آن که همراه تو آمد به صف کرب و بلا      

                        پا به پای تو صمیمانه بکوشید منم

 

آن که خون شد دلش از محنت ایّام ولی      

                    جامه ی صبر به تن بهر تو پوشید منم

 

روز عاشورا به هنگام وداع آخر  

                                آن که پروانه صفت دور تو گردید منم

 

آن که جا از پی یک بوسه به اعضات ندید    

                    خم شد و حنجر خونین تو بوسید منم

 

آن که چون لانه زنبور ز شمشیر ستم   

                       جسم عریان تو آغشته به خون دید منم

 

نشنیده است کسی از سر بُبریده سخن  

                          آن که صوت ملکوتی ز تو بشنید منم

 

آن که در بزم یزید بن معاویه پست    

                         قد علم کرد و سخن گفت و نترسید منم

 

جنگ با اسلحه کار تو و یاران تو بود 

                      آن که با تیغ زبان بعد تو جنگید منم 

     

نظر مرحمتی کن تو به «ژولیده» که گفت 

                   یا حسین آن که دل از غیر تو بُبرید منم

 

شاعر: ژولیده نیشابوری




 
 
اگر که دل شکسته اى حسین را صدا بزن
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۱
 

 

پوستر ماه محرم و آیت الله خامنه ای

این روزها انقدر دلم بی تاب مولاست که با هیچ چیز 

آرام نمی گیرد. شاید چند بیت شعر بتواند مرهمی هر چند کوچک بر دل

داغدارمان باشد. شعر زیر را مدتها پیش از جایی برداشته ام ولی متاسفانه

نام سراینده آن را نمی دانم

 

اگر که دل شکسته اى  حسین را صدا بزن

وگر ملول و خسته اى  حسین را صدا بزن

در این بهار معرفت پرستوى بهارىام

اگر چه پر شکسته اى  حسین را صدا بزن

سحر شد و سپیده زد چرا تو همچو مرغ شب

لب از ترانه بسته اى  حسین را صدا بزن

تو سر به زانوى غمى زشرم کرده هاى خود

چرا غمین نشسته اى  حسین را صدا بزن

اگر به باغ آرزو به عشق کربلاى او

دل از همه گسسته اى  حسین را صدا بزن


 
 
همراه با کاروان کربلا ( قسمت یازدهم)
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٠
 

 

 

محرم 1

 

روز یازدهم محرم؛ حرکت کاروان اسرا از قتلگاه کربلا


حرکت کاروان اسرا از قتلگاه کربلا در روز یازدهم محرم‌الحرام صورت گرفت.
عمربن‌سعد ملعون شب یازدهم را تا ظهر روز یازدهم در کربلا ماند و کشته شدگان خود را به خاک سپرد. بعدازظهر دستور داد دختران رسول خدا (ص) را بر شتران بى‌جهاز سوار کنند و غل بر گردن امام سجاد(ع) بزنند و آنان را مانند اسیران بردند و از قتلگاه عبور دادند.

وقتى چشم زنان به شهدا افتاد، فریاد کشیدند و اشک ریزان خود را از شتران به زمین انداختند. زینب کبرى(س) چون نظرش به بدن مبارک امام افتاد، فرمود: «السلام علیک یا ذبیحاً من‌القفا» و سپس نعش برادر را به سینه خود چسبانید، عرض کرد: «اختک لک الفداء یا‌بن محمدالمصطفى و یا قرّة عین فاطمة الزّهرا» بعد با صوتى حزین و قلبى دردناک گفت: «یا محمداه صلّى علیک ملیک السّمآء» این حسین توست که با اعضاى پاره پاره در خون خویش آغشته است، اینها دختران تو هستند که اسیر شده‌اند و این حسین توست که بدنش بر روى خاک افتاده.

حضرت سکینه(س) جسد پدر را در بر گرفت، ناله زد و عرض کرد: «پدر جان شهادت تو، چشم دشمنان را روشن و دلشان را شاد کرد، پدر جان بنى‌امیّه مرا در کوچکى یتیم کرد، بابا زمانى که شب مى‌شود چه کسى مرا حمایت مى‌کند؟ بابا گوشواره‌هایم را غارت و عبایم را ربودند.»

کفعمى نقل مى‌کند : حضرت سکینه(س) فرموده است: چون بدن نازنین پدرم را در آغوش گرفتم حالت اغماء به من رخ داد، در آن حال شنیدم که پدرم مى‌فرمود:«شیعتى مهما شربتم ماء عذب فاذکرونى، او سمعتم بغریب او شهید فاندبونى.»


 
 
همراه با کاروان کربلا (قسمت دهم)
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٠
 

آشنایی با واقعه عاشورا
عاشورا روز دهم ماه محرم است. شهرت این روز نزد شیعیان به دلیل وقایع عاشورای سال ۶۱ هجری قمری است که با گاه‌شماری هجری خورشیدی این روز مطابق است با ۲۱ مهر ۵۹
در این روز امام حسین (ع) و یارانش در واقعه کربلا در جنگ با لشکر یزید به شهادت رسیدند و مسلمانان در آن روز سوگواری می‌کنند.


سابقهٔ سوگواری و برپایی عزاداری برای حسین بن علی (ع) به اولین روزهای بعد از عاشورا، در محرم سال ۶۱ هجری می‌رسد.
اولین مراسم سوگواری را حضرت زینب (س) در مسجد کوفه بر امام حسین (ع) برگزار کرد. قبل از آن در کنار اجساد شهدا در کربلا برگزار شد.


روز دهم محرم، روز شهادت سالار شهیدان و فرزندان و اصحاب او در کربلا است. عاشورا در تاریخ جاهلیت عرب، از روزهای عید رسمی و ملی بوده و در آن روزگار، در چنین روزی روزه می‌گرفتند، روز جشن ملی مفاخره و شادمانی بوده است و در چنین روزی لباس‌های فاخر می پوشیدند و چراغانی و خضاب می‌کردند.


در جاهلیت، این روز را روزه می‌گرفتند. در اسلام، با تشریع روزه رمضان، آن روزه نسخ شد.
در فرهنگ شیعی، به خاطر واقعه شهادت امام حسین (ع) در این روز، عظیم ترین روز سوگواری و ماتم به حساب می‌آید که بزرگترین فاجعه و ستم در مورد خاندان پیامبر (ص) انجام گرفته و دشمنان اسلام و اهل بیت (ع) این روز را خجسته شمرده به شادی می‌پرداختند، اما پیروان خاندان رسالت، به سوگ و عزا می‌نشینند و بر کشتگان این روز می‌گریند.


امامان شیعه، یاد این روز را زنده می‌داشتند، مجلس برپا می‌کردند، بر حسین بن علی(ع) می گریستند، آن حضرت را زیارت می‌کردند و به زیارت او تشویق و امر می کردند و روز اندوهشان بود.

از جمله آداب این روز، ترک لذتها، دنبال کار نرفتن، پرداختن به سوگواری و گریه، تا ظهر چیزی نخوردن و نیاشامیدن، چیزی برای خانه ذخیره نکردن، حالت صاحبان عزا و ماتم داشتن و ... است.


در دوران سلطه امویان و عباسیان، شرایط اجتماعی اجازه مراسم رسمی و گسترده در سوگ اباعبدالله الحسین (ع) را نمی‌داد، اما هرجا که شیعیان قدرت و فرصتی یافته اند سوگواری پرشور و دامنه داری در ایام عاشورا به راه انداخته‌اند.


از قرن‌ها پیش عاشورا به عنوان تجلی روز درگیری حق و باطل و روز فداکاری و جانبازی در راه دین و عقیده، شناخته شده است.


حسین بن علی(ع) در این روز، با یارانی اندک ولی با ایمان و صلابت و عزتی بزرگ و شکوهمند با سپاه سنگدل و بی‌دین حکومت ستم یزدی به مقابله برخاست و کربلا را به صحنه همیشه زنده عشق خدایی و آزادگی و حریت مبدل ساخت.


عاشورا گرچه یک روز بود، اما دامنه تاثیر آن تا ابدیت کشیده شد و چنان در عمق وجدانها و دلها اثر گذاشته که همه ساله دهه محرم و بویژه عاشورا، اوج عشق و اخلاص نسبت به معلم حریت و اسوه جهاد و شهادت، حسین بن علی(ع) می گردد و همه، حتی غیر شعیه، در مقابل عظمت روح آن آزادمردان تعظیم می‌کنند.


امام حسین(ع) که به دعوت اهل کوفه از مکه عازم این شهر بود تا به شیعیان انقلابی بپیوندد و رهبری آنان را به عهده گیرد، پیش از رسیدن به کوفه، در کربلا به محاصره نیروهای ابن زیاد در آمد و چون حاضر نشد ذلت تسلیم و بیعت با حکومت غاصب و ظالم یزیدی را بپذیرد، سپاه کوفه با او جنگیدند.


حسین و یارانش روز عاشورا لب تشنه با رشادتی شگفت تا آخرین نفر جنگیدند و به شهادت رسیدند و بازماندگان این قافله نور، به اسارت نیروهای ظلمت درآمده به کوفه برده شدند. هفتاد و دو تن یاران شهید او، بزرگترین حماسه بشری را آفریدند و یاد خویش را در دل تاریخ و وجدان بشرهای فضیلت خواه، ابدی ساختند.


عاشورا در مقایسه با بسیاری از رخدادهای دیگر، حجم کمی از وقایع را به خود اختصاص داده و آغاز و انجام آن، در برهه ای کوتاه اتفاق افتاده است. اما یکی از حوادثی است که در طول تاریخ خویش، بیشترین توجه را به خود جلب کرده و علاوه بر نقش گسترده وتاثیر عمیق اجتماعی تاریخی خود، به صورت فرهنگی ویژه با ساختاری منحصر به فرد در آمده است.

مکن ای صبح طلوع

دهم محرم در تاریخ بشر، روزی است که شاید بتوان آن را تقابل حقیقی خیر و شر، فارغ از هر اسطوره و افسانه‌ای دانست، آن روز روزی است که یک سوی میدان، مردی از پاکان عالم به همراه یاران خود قرار می‌گیرد و در سوی دیگر سپاهی که به خاطر چیزی جز کینه و هواهای دنیوی و نفسانی به جنگ با وی نیامده‌اند و این در حالی است که فرمانده خیر در پی محو بنیان باطل است و تلاش می‌کند که افراد هر چه کمتری خود را به آن بیالایند و در آخرین لحظات حیات خود نیز در این مسیر تلاش می کند.

تاریخ وقوع این رویارویی، دهم محرم سال 61 ه - ق است و در سمت سپاه خیر، امام حسین (ع) قرار دارد و در سوی دیگر عمر بن سعد و سپاهش و یزید که رخدادهای این روز بزرگ در صحرای کربلا در ادامه می‌آید:

1- شهادت امام حسین(ع)

در این روز در سال 61 ه - ق، حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در سن 58 سالگی و (و یا 56 و یا 57 سالگی) بعد از نماز ظهر، مظلومانه و با حالت تشنگی و گرسنگی در زمین کربلا به شهادت رسیدند و روزی است که شهادت اهل بیت و اصحاب امام حسین (علیهم السلام) در آن به وقوع پیوسته است.

چهار هزار ملک در این روز به زمین کربلا برای نصرت آن حضرت آمدند و چون اجازه جنگ نیافتند تا ظهور حضرت مهدی (ع) گریه کنان نزد قبر امام حسین (ع) ماندگار هستند.

در این روز نخوردن و نیاشامیدن بخصوص از غذاهای لذیذ مناسب است.

2- شهادت حبیب بن مظاهر اسدی کوفی

3- شهادت مسلم بن عوسجه

4- شهادت حربن یزید ریاحی

5- شهادت جون (غلام ابوذر غفاری)

6- شهادت همسر وهب، به دست رستم غلام شمر

7- شهادت حضرت علی اکبر (ع) فرزند بزرگ سیدالشهداء(ع)

8- شهادت قاسم بن الحسن(ع)

9- شهادت عبدالله بن الحسن(ع)

10- شهادت حضرت عباس بن علی بن ابی طالب (ع)

11- شهادت باب الحوائج حضرت علی اصغر(ع)

12- ماتم و ناله و گریه اهل حرم سیدالشهداء(ع) بر آن حضرت و اولاد و بستگان و اصحاب ایشان

13- غارت اموال از خیمه‌های امام حسین(ع)

14- فرار بانوان و کودکان حرم امام حسین (ع) به سوی بیابان‌ها بعد از شهادت آقا و سرورشان حضرت اباعبدالله (ع)

15- غارت کردن لباس و زره و ... از بدن مطهر شهدای کربلا

16- جدا شدن سر مطهر امام حسین(ع) و برخی از اصحاب آن حضرت از بدن‌هایشان

17- به آتش کشیدن خیمه‌های آل الله، فرزندان رسول خدا و علی مرتضی (ع) و فاطمه زهرا(س)

18- شهادت دختران کوچک حاضر در کاروان امام حسین (ع) در کنار خیمه‌ها

19- گریه و ماتم بر سیدالشهداء (ع) و عزای زمین و زمان، عرش و آسمان، جن و انس و ملک و وحوش بر آن حضرت

20- انتقال راس مطهر امام حسین(ع) به کوفه

عصر عاشورا راس مطهر و نورانی امام حسین(ع) را توسط "خولی بن یزید اصبحی" و "حمید بن مسلم ازدی" به کوفه فرستادند.

21- خونین شدن ریشه هر گیاهی که از زمین می‌کشیدند، از مصیبت عظمای آن روز

شرح مختصر واقعه عاشورا:

در صبح این روز در کربلا حضرت امام حسین (ع) دست به دعا برداشت و گفت:

«اَللّهُمَّ اَنْتَ ثِقَتی فی کُلِّ کُرْبَةٍ وَ اَنْتَ رَجآئی فی کُلِّ شِدَّةٍ وَ اَنْتَ لی فی کُلِّ اَمْرٍ نَزَلَ بی ثِقَةٌ وَعُدَّةٌ کَمْ مِنْ کَرْبٍ یَضْعُفُ عَنْهُ الْفُؤ ادُ وَ تَقِلُّ فیهِ الْحیلَةُ وَ یَخْذُلُ عَنْهُ الْقَریبُ وَ الْبَعیدُ وَ یَشْمَتُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تُعْیینی فیهِ الاُْمُورُ اَنْزَلْتُهُ بِکَ وَ شَکَوْتُهُ اِلَیْکَ راغِباً فیهِ عَمَّنْ سِواکَ فَفَرَّجْتَهُ وَ کَشَفْتَهُ وَ کَفَیْتَنیهِ فَاانْتَ وَلِیُّ کُلِّ نِعْمَةٍ وَ صاحِبُ کُلِّ حاجَةٍ وَ مُنْتَهی کُلِّ رَغْبَةٍ فَلَکَ الْحَمْدُ کَثیراً وَ لَکَ الْمَنُّ فاضِلاً»

خدایی تویی مورد اطمینان من در هر اندوه شدید و تویی امید من در هر سختی و تویی مورد اطمینان و ذخیره‌‏ام در هر امری که بر من فرود آمد، چه بسیار اندوه شدیدی که دل از آن ناتوان می‌شود و چاره در آن کم می‌گردد و خویش و بیگانه به آن کمک نمی‌دهد و دشمن به خاطر آن زخم‏ زبان می‌زند و کارها در آن خسته‏‌ام می‌کند، آن را به درگاه تو آوردم و از آن به تو شکایت نمودم، از غیر تو در آن رو گردانم‏ پس آن را گشودی و برطرف کردی و مرا از آن کفایت نمودی، پس تویی سرپرست هر نعمت و صاحب هر جاجت و نهایت هر رغبت، ستایش بسیار توراست و احسان بسیار توراست".

پس صف آرائی لشکر خود نمود و امر فرمود تا آتش در هیزم‌های خندق زدند که آن خندق آتش، مانع از رفتن لشکر به جانب خیمه‌های زنان باشد.

از آن طرف عمر سعد نیز صفوف لشکر خود را آراست.

در آن زمان، حضرت سوار بر شتری شد و ما بین دو لشکر ایستاد و اهل عراق را ندا کرد و بعد از حمد و صلوات، نسب خود را اظهار کرد و بیان فرمود که:

"آیا شما نیستید که نامه‌های متواتر به من نوشتید و مرا به اینجا دعوت کردید. الحال چه شده؟ آیا من کسی را کشته‌ام یا کسی را آسیبی زده‌ام یا مالی از کسی برده‌ام؟ برای چه برای کشتن من جمع شده‌اید؟"

عمر سعد تیری به چله کمان گذاشت و به لشکر خود گفت که نزد امیر شهادت دهید که من اول کسی بودم که تیر به جانب حسین افکند. همین‌که آن تیر را افکند، لشکر او نیز سید الشهداء را تیر باران کردند و در همان ساعت جماعتی از اصحاب آن جناب شهید شدند و پیوسته یک، یک به میدان رفتند و شهید شدند تا وقت ظهر شد.

ابو ثمامه به حضرت سید الشهدا (ع) عرض کرد که وقت نماز ظهر است، می‌خواهیم یک نمازی دیگر با شما بجا بیاورم. از لشکر عمر سعد مهلت نماز خواستند. آنها، مهلت ندادند. لاجرم دو تن از یاران آن حضرت در برابر نماز گزاران قرار گرفتند و هر تیر و نیزه که وارد می‌شد بر بدن خود می‌خریدند.

در ادامه واقعه کربلا یک یک اصحاب به میدان رفتند و شهید شدند تا نوبت به جوانان هاشمی رسید. ایشان نیز یک، یک، به جهاد رفتند و به نحوی جهاد کردند و شهید شدند که از تصور حالشان، جگرها آتش می‌گیرد.

جناب علی اکبر، چون خواست به میدان برود، پدر نگاه مایوسانه‌ای به قامت او کرد، گریه او را فرو گرفت علی اکبر چون به میدان رفت و جنگ کرد و تشنگی در او خیلی تاثیر کرد، برگشت نزد پدر و از میزان عطش درونی خود شکایت کرد.

خدا داند که در این حال چه بر آن پدر مهربان گذشت که آبی نداشت که جگر تفته فرزندش را خنک کند. لاجرم سخت بگریست و علی به میدان برگشت و جهاد کرد تا او را شهید کردند. همین‌که پدر بالای سر او آمد و آن بدن پاره پاره و صورت شبیه رسول خدا (ص) را بخون و غبار آلوده دید، صورت به آن صورت نهاد و سخنانی با فرزند شهید خود گفت.

آن حضرت همچنین ملاحظه کرد شهادت قاسم و واقعه قطع شدن دست‌های حضرت ابوالفضل(ع) و کیفیت شهادت آن مظلوم و سایر شهداء که مجال ذکر آنها نیست.

بالاتر از همه تذکر شهادت حضرت علی اصغر (ع) است. نمی‌دانم که سید مظلومان چه حالی داشته آنوقتی که آن طفل را به آنجناب دادند که آبی برای او بگیرد و عوض آنکه آن قوم بی حیا آن طفل را آب دهند تیری به گلوی نازک او زدند که آن طفل در دست پدر، جان داد.

و باید تامل کرد در حال عبدالله بن الحسن (ع) آن هنگامی که عموی خود را در قتلگاه میان لشکر تنها دید از خیمه نزد آن جناب دوید و وقتی رسید که ظالمی شمشیر بلند کرده بود که به آن حضرت بزند. عبدالله گفت وای بر تو، می‌خواهی عموی مرا بکشی. پس دست خود را سپر کرد. شمشیر دست او را قطع کرد و به پوست آویزان شد. پس آن مظلوم ناله‌اش بلند شد و حضرت او را در دامن گرفت و او را تسلی می‌داد که حرمله او را با تیری زد و شهید کرد.

در مورد کیفیت شهادت امام حسین (ع) هم باید دانست که چه بر آن حضرت و بر اهل بیت او گذشته است. به خصوص آن وقتی که به جهت وداع ایشان به سوی خیمه‌ها آمد و آنها را صدا زد و با یک، یک آنها وداع کرد و آنها را امر به صبر فرمود و لباسی را طلبید و در زیر جامه‌های خود پوشید و به میدان رفت و رجز خواند و با حال تشنگی و داغ‌های کمرشکن که آن حضرت دیده بود، چه نوع مبارزت و شجاعتی از آن حضرت ظاهر شد تا آنکه پیشانی مقدسش را شکستند. جامه بلند کرد که خون از چهره پاک کند، تیر زهرآلود سه شعبه به قلب مبارکش رسید، همین که آن تیر را از پشت سر بیرون کشید، مانند ناودان، خون از جای آن جاری شد.

در این وقت بواسطه آن زخم و زخم‌های فراوان دیگر که بر بدنش بود ضعف و ناتوانی بر آن حضرت عارض شد، از کارزار ایستاد. مالک بن یسر بجانب آن جناب روان شد و ناسزا گفت و شمشیری بر سر مبارکش زد که کلاه زیر عمامه آن حضرت مملو از خون شد و صالح بن وهب نیزه بر پهلوی مبارکش زد که از اسب بر روی زمین افتاد.

حضرت زینب چون این وقایع را دید، از خیمه بیرون دوید و فریاد برداشت "وا اخاه واسیداه وا اهل بیتاه". ای کاش ‍ آسمان خراب می‌شد و بر زمین می‌افتاد و کاش کوه‌ها از هم می‌پاشید".

و با فریاد به عمر سعد گفت: ای عمر، ابو عبدالله را می‌کشند و تو او را نظاره می‌کنی.

عمر سعد پاسخی نگفت.

حضرت زینب (س) به لشکر عمر سعد هم گفت: "وای بر شما مگر میان شما یک نفر مسلمان نیست. احدی نیز جواب او را نداد.

سپس شمر لشکر خود را ندا داد: "مادر بر شماها بگرید انتظار چه می‌برید، چرا کار حسین را تمام نمی‌کنید".

پس همگی بر آن حضرت از هر سو حمله کردند... پس آن جناب را شهید کردند به نحوی که ذکرش را شایسته نمی‌دانیم. پس از آن لشکر عمر سعد به خیمه‌های محترمش ریختند و آنچه در خیمه‌ها بود، بردند و زن‌های داغدیده را بیازردند. زن‌ها ناله‌هاشان بلند شد. عمر سعد به جانب خیمه‌ها آمد. زن‌ها چنان فریاد کشیدند و گریستند که ابن سعد به حال آنها رقت کرد. فریاد زد که کسی متعرض ایشان نشود. ولی کسی به حرف‌های وی چندان توجهی نداشت و این واقعه، مفصل است و این نوشته را گنجایش بیش از این نیست والی الله المشتکی و هو المستعان.(و خدا است که به نزد وی شکایت برند و اوست شنوا)

شیخ طوسی در کتاب مصباح از عبدالله بن سنان روایت کرده است که گفت: "من در روز عاشورا به خدمت حضرت امام جعفر صادق (ع) رفتم، دیدم که رنگ مبارکش متغیر و آثار حزن و اندوه از روی شریفش ظاهر است و مانند مروارید آب از دیده‌های مبارکش می‌ریزد.

گفتم : یابن رسول الله، سبب گریه شما چیست؟ هرگز دیده شما گریان مباد.

فرمودند: "مگر غافلی که امروز چه روزی است. مگر نمی‌دانی که در مثل این روز، جد من حسین، شهید شده است ... مثل این روز در این وقت جنگ از آل رسول منقضی شد و 30 نفر از ایشان با یارانشان بر زمین افتاده بودند که هر یک از ایشان اگر در حیات حضرت رسول (ص) فوت می‌شد، آن حضرت صاحب عزای او بود. پس آن حضرت آنقدر گریست که محاسن شریفشان‌تر شد".

در اواخر روز عاشورا سزاوار است که یادآوری از حال حرم امام حسین و دختران و اطفال آن حضرت که در این وقت در کربلا اسیر دشمنان و مشغول به حزن و گریستن بودند و مصیبت‌هائی بر ایشان گذشته که در خاطر هیچ آفریده‌ای خطور نکند و قلم را تاب نوشتن نباشد. پس برخیزی و سلام کنی بر رسول خدا و علی مرتضی و فاطمه زهرا و حسن مجتبی و سایر امامان از ذریه سید الشهداء علیهم السلام و ایشان را تعزیت گوئی بر این مصائب عظیمه با قلب محزون و چشم گریان.

قتل ابن زیاد در عاشورای سال 67 ه - ق

ابن زیاد در روز عاشورای سال 67 ه - ق به فرمان مختار به جزای ظاهری اعمالش رسید و کشته شد. حصین بن نمیر و جمعی از قتله امام حسین (ع) نیز همراه ابن زیاد به قتل رسیدند.

ابن زیاد ملعون به دست ابراهیم پسر مالک اشتر نخعی کشته شد و سرش را برای مختار فرستادند. مختار هم سر او را برای امام زین‌العابدین (ع) فرستاد. هنگام وارد کردن سر ابن زیاد حضرت مشغول غذا خوردن بودند. لذا سجده شکر به جای آورده فرمودند: « روزی که ما را بر ابن زیاد وارد کردند غذا می‌خورد. من از خدا خواستم که از دنیا نروم تا سر او را در مجلس غذای خود مشاهده کنم، همچنان که سر پدر بزرگوارم مقابل او بود و غذا می‌خورد. خداوند به مختار جزای خیر دهد که خونخواهی ما را نمود».

سپس حضرت به اصحاب خود فرمود: همه شکر کنید.

عاشورا روز قیام حضرت مهدی (ع)

به روایتی حضرت بقیة الله الاعظم حجة بن الحسن العسکری ارواحنا فداه در این روز قیام خواهند کرد.

شب یازدهم محرم

1- شام غریبان کربلا

نخستین شب عزا و سوگ خاندان پیامبر(ص) پس از شهادت سیدالشهداء(ع) است. شبی تیره‌تر از سیاهی، شبی جانسوز که در آن تلخ‌ترین لحظات بر خاندان امام حسین (ع) گذشت.

آیا می‌شود رنج و سوز و مصیبت بازماندگان حضرت را در آن شب بیان کرده و یا حتی تصور کرد؟

آیا کسی درک می‌کند که دیدگان خونفشان عمه امام زمان (ع) و اهل بیت (ع) چقدر و چگونه بر آن حضرت گریستند؟

آیا کسی می‌تواند تصور کند که آه و ناله سوزناک آن عزیزان چگونه بوده است؟

با چه زبانی و با چه لفظی می‌توان دل‌های شکسته، قلب‌های جریحه‌دار، ناله، نوا و سوز دل یتیمان و بانوان حسینی را بیان کرد؟

شام غریبان است، کودکان یتیم که دیشب پدر داشتند و بانوان بی‌سرپرست که دیشب سرپرست و کاشانه داشتند؛ امشب با آشیانه سوخته و دل‌های داغدار، بدون سرورشان حضرت اباعبدالله (ع) چه می‌کنند؟

تفاوت بین این دو شب چقدر است: شب عاشورا و شب یازدهم؟

دیشب چه سالاری داشتند؟

دیشب چه کسی از خیمه‌ها محافظت می‌کرد؟

دیشب چه کسانی در خیمه‌ها بودند؟ امروز اما بدن مبارکشان بدون سر روی زمین است.

آن شب چه کسی سرپرستی بانوان علوی و فاطمی را بر عهده داشت؟

زینت کبری (س) آن شب چه حالی داشت؟

از یک سو مراقبت از حجت خدا زین العابدین (ع) و همسران و یتیمان برادر، و از سوی دیگر به دنبال دختران گمشده، همه اینها در سرزمینی که بدن برادرش و عزیزانش با آن وضع روی زمین افتاده باشند...

آه چه شبی بود آن شب و چه حالی داشت دختر امیرالمومنین (ع).

«سلام علی قلب زینب الصبور و لسانها الشکور».

2- سر امام حسین (ع) در تنور

شب یازدهم شبی است که سر مطهر امام حسین (ع) در تنور منزل "خولی" بود در حالی که نورانیت آن سر، فضا را روشن کرده بود.

منبع:

- تقویم شیعه، عبدالحسین نیشابوری

 

 


 
 
راز جاودانگی حماسه ی تاسوعـا و عـاشورا
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٠
 

 

 

 

راز جاودانگی حماسه ی تاسوعـا و عـاشورا

 

 

تقدیم به عاشقــان سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع)


گام های محرم ناگزیر از رسیدن به سر منزل تاسوعا و عاشورای حسینی است. محرمی که با نام حسین(ع) پیوند خورده و هر یک از ایامش فکرها و دل ها را متوجه روزی می کند که بزرگ ترین مصائب دنیا را بهمراه دارد و با تاملی در چگونگی حوادثی که آنزمان در کربلا اتفاق افتاد اشک غم را در سوگ برترین انسان های عالم جاری می کند ...
مروری بر صفحات تاریخ نشان می‌دهد جنایت و کشتارهای فجیع انسانی در طول تاریخ کم نبوده‌اند. جنایاتی که بیان آنها مو را بر تن انسان سیخ می‌کند. از جنایت مغول ها در نقاط مختلف خصوصاً خراسان گرفته تا کشتار سرخ‌پوستان آمریکا توسط مهاجران اروپایی و از تلفات جنگ‌های جهانی و حمله اتمی به هیروشیما گرفته تا کشتار در عراق و افغانستان توسط مهاجمانی که حقوق انسانها را نقص کردند. اما بسیاری از آنها در لابه‌لای تاریخ دفن شده‌اند و آنهایی هم که گاه بیان می‌شوند یا برای زنده نگهداشتن‌شان یادبودی ساخته شده، هیچکدام جریان‌ساز و تحول‌آفرین نیستند. حتی کشتارهای گسترده در همین زمان‌های نزدیک خیلی سریع به فراموشی سپرده شده است.
اما دهه ی محرم 61 هجری و تاسوعا و عاشورای خونین آن سال هرگز از یادها نمی رود و هنوز هم که هنوز است مسلما بسیاری از شما عزیزان در هر شهر و محله ای که در آن زندگی می‌کنید هیات و دسته‌ای دارید و در ایام محرم خصوصا در تاسوعا و عاشورا برای گریستن بر مظلومیت آقا اباعبدالله و تدبر و تفکر در چیستی و چرایی حرکتش راهی تکیه و حسینیه ای می‌شوید. مگر راز زنده ماندن رشادت های حضرت ابوالفضل(ع) در روز تاسوعا و همینطور قیام امام حسین(ع) در روز عاشورا که یک نیم‌روز بیشتر به‌طول نینجامید چیست؟ و چرا این حماسه پس از 14 قرن همچنان تحول‌آفرین و انسان‌ساز است؟ این راز ابعاد مختلفی دارد که گرچه در این مختصر نمی گنجد ولی در این نوشتار تنها به گوشه ای از آنها اشاره می کنیم ...



روز تاسوعا (نهم محرم) در فرهنگ شیعه از دیرباز به عنوان روزی شناخته شده که عزاداران و عاشقان اهل بیت(ع) ضمن بیان فضیلت های علمدار کربلا، به مرثیه سرایی و عزاداری برای او می پردازند. بیان جانفشانی ها و مصیبت های حضرت ابوالفضل(ع) در روز تاسوعای حسینی، باعث شده تا برخی چنین تصور کنند که آن حضرت در روز تاسوعا به شهادت رسیده و به همین علت در این روز عزای سقای دشت کربلا را برپا می کنند در حالیکه نه تنها حضرت ابوالفضل(ع) بلکه همه یاران امام حسین(ع) در روز عاشورا جان خود را برای یاری دین خدا و امام خود فدا کردند. تاسوعا روزی است که حسین(ع) و یارانش در کربلا توسط لشکر ابن زیاد و عمر بن سعد محاصره شدند. یکی از حوادثی که در این روز اتفاق افتاد، امان نامه ای بود که شمر برای حضرت ابوالفضل(ع) و برادرانش آورد ولی از آنجا که معرفت و جوانمردی حضرت ابوالفضل(ع) برای یاری امام حسین(ع) و اهل بیت امام حرف اول را می زد، آن امان نامه ی ننگین به تمسخر گرفته شد.
در چنین روزی بود که به دستور عبیدالله بن زیاد، لشکر مجهزی از کوفه وارد کربلا شد و در عصر روز تاسوعا بود که حضرت اباعبدالله(ع) برای یاران خود خطابه ای خواندند و بیعت خود را از آنان برداشتند و سفارش کردند تا از تاریکی شب استفاده کرده و صحنه کربلا را ترک کنند تا جان خود را نجات دهند و بدینصوررت فرصتی فراهم آوردند تا هر کس می‌خواهد از ایشان جدا شود و به نقطه‌ای امن برود که البته عده‌ای هم چنین کردند ولی آنها که ماندند اعلام وفاداری و حمایت خود را تا پای جان اعلام کردند و برای همیشه ی تاریخ ماندگار شدند.
بنابراین حادثه عاشورا یک انتخاب آگاهانه و از روی بصیرت بوده است. همه کسانی که در این واقعه شرکت کردند از سرانجام خود آگاهی داشتند و به‌صورت اتفاقی و از سر غفلت آنجا نیامده بودند.
ویژگی مهم دیگر حادثه عاشورا، تلفیق شگفت‌انگیز و شورآفرین مظلومیت با عزت و اقتدار است.
جمعیتی اندک با ابزارآلات محدود جنگی در مقابل لشکری کاملا مجهز و ستیزه جو؛ در محاصره آب و عطش، اما از هیچ‌کدام ذره‌ای سستی، ترس و پشیمانی از این حضور نه دیده شد و نه شنیده ...

در حالات سالار شهیدان آمده است که هر چه به ظهر عاشورا نزدیک‌تر می‌شدند چهره ایشان برافروخته‌تر
می‌شد و آخرین اذکار ایشان خطاب به پروردگار اظهار رضایت و تسلیم در برابر خواست الهی بوده است.

در مورد حضرت زینب(س) نیز این جمله قطعی است که بعد از حادثه عاشورا در برابر طعن یزید فرمود:
"ما رأیت الا جمیلا". و شعار عاشورائیان در روز کربلا "هیهات من الذله" بود.
از دیگر خصوصیات حادثه عاشورا ترکیب جمعیتی حاضر در آن واقعه است.
از طفل شش ماهه تا پیرمرد 90 ساله و از دختر 3 ساله تا جوانان و زنان میانسال.
از غلام سیاه تا صاحبان مقام و ثروت و از مسیحی تا مسلمان.
این جمعیت به ظاهر ناهمگن و نامتجانس در عین حال پیوندی عمیق و ناگسستنی با یکدیگر داشتند؛
پیوندی که آنها را تا آخرین لحظه در اوج عزت و احترام گرد هم جمع کرده بود.
آنها که شهید می‌شدند تا آخرین نفس به یاد بازماندگان بودند و بازماندگان در آرزوی پیوستن به شهدا،
نقطه کانونی و محور پیوند این جمع کسی نبود جز حسین بن علی(ع).
و اما آخرین و شاید اولین و مهم‌ترین راز ماندگاری عاشورا را در الهی و خدایی بودن این قیام باید جست.
در حادثه عاشورا هیچ معیاری جز رضایت خداوند و انجام تکلیف الهی موضوعیت نداشت.
عاشورا نمایشگاهى بود که در آن ابعاد مختلف اسلام به نمایش گذاشته شد.
و واقعه ی عاشورا برای زنده نگه داشتن دین پیامبر اسلام(ص) و الگو قرار دادن راه و رسم آزادگی به بار نشست.
شهادت مظلومانه سید الشهدا(ع) و یارانش در کربلا، تاثیری بیدارگر و حرکت آفرین داشت،
و امتدادهای آن حماسه ی بزرگ در طول تاریخ، جاودانه ماند تا انسانهاى دیگر از آن الگو بردارى کنند،
و در هر جامعه ‏اى که شرائط ظالمانه ی زمان امام حسین(ع) را پیدا کرد قیام حسینى به راه افتد.
چون امام‏ حسین(ع) دیگر مختص به یک زمان و مکان خاص نیست و
براى همیشه تاریخ است و چون روحى در کالبد اجتماع بشری همچنان حضور دارد.

 


 
 
همراه با کاروان کربلا (قسمت نهم)
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٠
 
 

 کربلا....پنج شنبه نهم محرم الحرام سال 61 هجری قمری

* شمر خود را به خیام امام(علیه السلام) رسانده، ضمن صدا کردن حضرت عباس(علیه السلام) و دیگر فرزندان ام البنین، می گوید:« برای شما از عبیدالله امان نامه گرفتم.» آنها متفقاً گفتند:« خدا تو را و امان نامه ی تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم ولی پسر دختر پیامبر نداشته باشد؟»
* امام حسین(علیه السلام) توسط حضرت عباس(علیه السلام) از دشمن یک شب را برای نماز، راز و نیاز با خدا و تلاوت قرآن مهلت می گیرد.
* حفر خندق در اطراف خیام برای مقابله با شبیخون دشمن و قطع کردن راه ارتباطی دشمن با خیام از سه طرف، - که فقط از یک قسمت ارتباط برقرار باشد- و یاران امام(علیه السلام) در آنجا مستقر بودند. این تدبیر امام(علیه السلام) برای اصحاب بسیار سودمند بود.
* گروهی از لشکر عمر بن سعد به سپاه امام می پیوندند.
* سخن امام(علیه السلام) خطاب به دشمن:
« وای بر شما! چه زیانی می برید اگر سخن مرا بشنوید؟! من شما را به راه راست می خوانم، اما شما از همه ی فرامین من سر باز می زنید و سخن مرا گوش نمی دهید، چرا که شکمهای شما از مال حرام پر شده و بر دلهای شما مهر شقاوت زده شده است.
 



 
 
همراه با کاروان کربلا (قسمت هشتم)
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٠
 

شبه پیامبر در روز عاشورا

هشتم محرم الحرام

 
در این روز هشتم محرم سال ۶۱ هجری قمری آب در خیمه های سید الشهدا(ع) نایاب شد.
"خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایعش الایام نوشته‏اند که در روز هشتم محرم امام حسین علیه‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیه‏السلام کلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را کَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشک ها را پر کردند سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی که خبر این ماجرا به عبیداللّه‏ بن زیاد رسید، پیکی نزد عمر بن سعد فرستاد که: به من خبر رسیده است که حسین چاه می‏کَند و آب به دست می‏آورد. به محض اینکه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت کن که دست آنها به آب نرسد و کار را بر حسین علیه‏السلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.

در این روز "یزید بن حصین همدانی" از امام علیه‏ السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو کند. حضرت اجازه داد و او بدون آنکه سلام کند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام کردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان می‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن می‏نوشند از آنها مضایقه می‏کنی؟
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من می‏دانم که آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفته‏ام و نمی‏دانم باید چه کنم؛ آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاقش می‏سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی که می‏دانم کیفر این کار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حکومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمی‏بینم که بتوانم از آن گذشت کنم.
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه‏السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حکومت ری به قتل برساند.
امام علیه‏السلام مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظهٔ" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند. شب هنگام امام حسین علیه‏السلام با ۲۰ نفر و عمر بن سعد با ۲۰ نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علی‏اکبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص کرد.
در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه‏السلام که فرمود: آیا می‏خواهی با من مقاتله کنی؟ عذری آورد. یک بار گفت: می‏ترسم خانه‏ام را خراب کنند! امام علیه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را می‏سازم. ابن سعد گفت: می‏ترسم اموال و املاکم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در کوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
حضرت هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی‏گردد، از جای برخاست در حالی که می‏فرمود: تو را چه می‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من می‏دانم که از گندم عراق نخواهی خورد!
ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.
پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیداللّه‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد کرد که حسین علیه‏السلام را رها کنند؛ چرا که خودش گفته است که یا به حجاز برمی‏گردم یا به مملکت دیگری می‏روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذی الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت کند.
در این روز، سنه 686، وفات کرد بدرالدین محمد بن محمد بن مالک اندلسى نحوى معروف به ابن ناظم شارح الفیه پدرش و صاحب شرح کافیه و غیره .
منبع:فیض الاعلام و وقایع الایام شیخ عباس قمی




 
 
همراه با کاروان کربلا (قسمت هفتم)
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٠
 

روز هفتم محرم, شهادت حضرت علی‌اصغر, شهادت علی‌اصغر

 

روز هفتم محرم
در این روز عبدالله بن زیاد نامه‏اى به نزد عمربن سعد فرستاد و به او دستور داد تا با سپاهیان خود بین امام حسین و اصحابش و آب فرات فاصله ایجاد کرده و اجازه نوشیدن حتى قطره‏اى آب را به امام ندهد، همانگونه که از دادن آب به عثمان بن عفان خوددارى شد!!

عمربن سعد نیز فوراً عمر بن حجاج را با پانصد سوار در کنار شریعه فرات مستقر کرد و مانع دسترسى امام حسین و یارانش به آب شدند، و این رفتار غیر انسانى سه روز قبل از شهادت امام حسین علیه‏السلام صورت گرفت. در این هنگام مردى به نام عبدالله بن حصین ازدى که از قبیله بجیله بود فریاد برداشت که: اى حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانى نخواهى دید! به خدا سوگند که قطره‏اى از آن را نخواهى آشامید تا از عطش جان دهى!

امام حسین علیه‏السلام فرمود: خدایا او را از تشنگى بکش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار مده!

حمید بن مسلم مى‏گوید: به خدا سوگند که پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالى که بیمار بود، قسم به آن خدایى که جز او پروردگارى نیست، دیدم که عبدالله بن حصین آنقدر آب مى‏آشامید تا شکمش بالا مى‏آمد، و آن را بالا مى‏آورد! و باز فریاد مى‏زد: العطش! باز آب مى‏خورد تا شکمش آماس مى‏کرد ولى سیراب نمى‌شد! و چنین بود تا جان داد.

شهادت حضرت علی‌اصغر
 مرسوم است که شب هفتم محرم، به در خانه «باب الحوائج کوچک کربلا» حضرت علی اصغر (ع) می‌روند و روضه‌ی آن طفل شهید را می‌خوانند. شهیدی که به ظاهر، کودک است ؛ ولی به واقع پیر عشق است.


 حوریان، محو رخ مه‌پاره‌ات
 کعبه‌ی خیل ملک، گهواره‌ات


 گردش چشمان تو عشق‌آفرین
 رشته‌ی قنداقه‌ات حبل‌المتین


 زینت آغوش و دامان رباب
 آینه‌گردانِ رویت، آفتاب


 عالم و آدم همه محتاج تو
 بر سر دوش پدر معراج تو


 بسته بر هر تار موی تو نجات
 تشنه‌ی لب‌های تو آب حیات


 کودکی ، اما به معنا پیر عشق
 روی دستان پدر ، تفسیرِ عشق

 

 تلخ‌ترین لحظات تاریخ نزدیک می‌شد؛ تمامی یاران و اصحاب امام حسین(ع) به میدان رفته و کشته شده بودند. در اردوگاه حق تنها دو مرد باقی مانده بود: اباعبدالله الحسین(ع) و امام سجاد(ع) که آن روز به اراده الهی بیمار بود تا زنده بماند و رهبری امت را پس از امام حسین(ع) به دست بگیرد.

 امام(ع) چون خویشتن را تنها و بی یاور دید آخرین حجت را بر مردم تمام کرد و بانگ برآورد: «هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله؟ هل من موحد یخاف الله فینا؟ هل من مغیث یرجو الله باغاثتنا؟ هل من معین یرجو ما عندالله فی اعانتنا؟» یعنی: «آیا مدافعی هست که از حریم رسول خدا دفاع کند؟ آیا یکتاپرستی هست که از خدا بترسد و ما را یاری دهد؟ آیا فریادرسی هست که به خاطر خدا ما را یاری رساند؟ آیا کسی هست که به خاطر روضه و رضوان الهی به نصرت ما بشتابد؟».

 صدای این کمک‏خواهی امام که به خیمه‌ها رسید و بانوان دریافتند که حسین دیگر یاوری ندارد، صدایشان به شیون و گریه بلند شد. امام به سوی خیمه‌ها رفت، شاید که بانوان با دیدن او اندکی آرام گیرند؛ که ناگاه صدای فرزند شش ماهه‌اش «عبدالله بن الحسین» ـ که به علی اصغر معروف بود ـ را شنید که از شدت تشنگی می‌گریست.

 علی اصغر طفلی شیرخواره بود؛ که نه آبی در خیمه‌ها بود تا وی را سیراب کنند ، و نه مادرش «رباب» شیری در سینه داشت که به وی دهد.

 امام(ع) قنداقه‌ی علی اصغر را در دست گرفت و به سوی دشمن رفت؛ در مقابل لشکر یزید ایستاد و فرمود:«ای مردم! اگر به من رحم نمی‌کنید بر این طفل ترحم نمایید ... »

 اما گویی که بذر رحم بر دل سنگ آنان پاشیده نشده بود و تمامی رذالت دنیا در اعماق وجودشان ریشه دوانده بود ؛ زیرا به جای آنکه فرزند رسول خدا (ص) را به مشتی آب میهمان کنند، تیراندازی از بنی‌اسد (که گفته شده است «حرملة بن کاهل» بود) تیری در کمان نهاد و گلوی طفل را نشانه گرفت. ناگاه دستان و سینه امام(ع) به خون رنگین شد... سر کوچک و گردن ظریف طفل شیرخواره از بدن جدا شده بود...


 آتش عشق تو در من شعله‌ور بود ای پدر
 پیش تیر عشق تو ، قلبم سپر بود ای پدر


 امام(ع) دستان خود را از خون علی اصغر پر کرد و به آسمان پاشید و گفت: «هون علی ما نزل بی انه بعین الله» یعنی: «تحمل این مصیبت بر من آسان است چرا که خداوند آن را می‌بیند»... در همین حال، «حصین بن تمیم» تیر دیگری افکند که بر لبان مبارک امام(ع) نشست و خون از دهان حضرت جاری شد. امام روی به آسمان کرد و اینگونه نیایش نمود: «خدایا! سوی تو شکایت می‌کنم از آنچه با من و برادران و فرزندان و خویشانم می‌کنند»...


 اصغر که به چهره ز عطش رنگ نداشت
 یارای سخن با من دلتنگ نداشت


 یا رب! تو گواه باش، شش‌ماهه‌ی من
 شد کشته‌ی ظلم و با کسی جنگ نداشت


 آنگاه از سپاه دشمن دور شد ؛ با شمشیرش قبر کوچکی کند‌؛ بدن علی اصغر را به خون او آغشته نمود ؛ بر او نماز گزارد و جنازه‌ی کوچک را دفن کرد...

 شهادت علی اصغر (ع) از سخت‌ترین و جانگدازترین مصیبت‌ها در نزد ائمه بوده است... «مـنهال بن عمرو کوفی» گوید: در مدینه خدمت على بن الحسین(ع) رسیدم. امام پرسید: «حرمله چه شد؟» عـرض کردم: مـوقـعـى که من از کوفه بیرون آمدم زنده بود. امام دست‏ها را به طرف آسمان بلند کرد و سه بار دعا کرد: «اللّهمّ أذقـه حرَّ الحدید، اللّهمّ أذقه حرّ الحدید، اللّهمّ أذقه حرّ النّار». یعنی: «خدایا حرارت آهن را به او بچشان»...

 همچنین «عقبة بن بشیر اسدی» می‌گوید امام باقر(ع) به من فرمود: «ما از شما بنی‌اسد خونی طلب داریم!» و سپس داستان ذبح شدن علی اصغر را بر من خواند.

 این نمونه‌ها، نشان‏دهنده آن است که این داغ چگونه بر دل اهل‌بیت: مانده است...

 و این داغ بر دل ما نیز هست؛ و بر دل انسانیت نیز؛ تا زمانی که مهدی آل‌محمد (عج) قیام کند و انتقام از ظالمان بستاند...

 الا لعنة الله علی القوم الظالمین ؛ و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون.

 منبع: تبیان


 
 
عشق حسین
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٧
 

عکس محرم 92, تصاویر محرم, کارت پستال محرم

<