من حجابم را دوست دارم

چادر سر کردن بلدی نمی خواهد،عشق می خواهد💖

چهار زن نمونه و الگو
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٥
 

چهار زن نمونه و الگو

باسمه تعالی

 زن، چه بد وچه خوب نمونه زنان نیست، زن نمونه است. فرق است‏بین این دو مطلب که اگر زن خوب شد، آیا نمونه زنان مى‏باشد یا زن نمونه است؟ چه این که مرد، اگر خوب شد، نمونه مردان نیست‏بلکه مرد نمونه است. قرآن کریم مى‏فرماید: آن که خوب است نمونه مردم است نه نمونه مردان و زن خوب، نمونه زنان نیست، بلکه زن نمونه است، چه این که زن بد، نمونه زنان بد نیست، بلکه نمونه انسانهاى بد است.


چهار زن نمونه و الگو

باسمه تعالی

 زن، چه بد وچه خوب نمونه زنان نیست، زن نمونه است. فرق است‏بین این دو مطلب که اگر زن خوب شد، آیا نمونه زنان مى‏باشد یا زن نمونه است؟ چه این که مرد، اگر خوب شد، نمونه مردان نیست‏بلکه مرد نمونه است. قرآن کریم مى‏فرماید: آن که خوب است نمونه مردم است نه نمونه مردان و زن خوب، نمونه زنان نیست، بلکه زن نمونه است، چه این که زن بد، نمونه زنان بد نیست، بلکه نمونه انسانهاى بد است.

زن لوط و زن نوح (نمونه مردم بد)
قرآن کریم نمونه مردم بد را با نقل داستان دو زن بد، تبیین کرده ومى‏فرماید:

ضرب الله مثلا للذین کفروا امراة نوح وامراة لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما فلم یغنیا عنهما من الله شیئا و قیل ادخلا النار مع الداخلین (1

خدا براى کسانى که کافر شدند زن نوح ولوط را مثل آورده که هر دو در نکاح دو بنده از بندگان شایسته ما بودند وبه آنها خیانت کردند وکارى از دست‏شوهران آنها در برابر خدا ساخته نبود، به آنان گفته شد با داخل شوندگان، داخل آتش شوید.

در این جا خداوند نمى‏فرماید «ضرب الله مثلا لللاتی کفرن‏» ونمى‏فرماید «ضرب الله مثلا للنساء الکافرات‏» نمى‏گوید خدا نمونه زنان بد را ذکر کرد، بلکه مى‏گوید نمونه مردم کافر را ذکر کرد. ضرب الله مثلا للذین کفروا نه «للنساء» ونه «لللاتی کفرن‏» بنابراین معلوم مى‏شود این «للذین کفروا» به معناى مردان کافر نیست‏بلکه به معناى مردم تبهکار وبزهکار است. منظور از خیانت نیز در اینجا، خیانت مکتبى، اعتقادى وفرهنگى است، ولذا ذات اقدس اله به ما فرمود:

لاتخونوا الله والرسول وتخونوا اماناتکم (2
خیانت نکنید به خدا ورسول وخیانت نکنید به امانت‏هایتان.

به پیامبر خیانت کردن، یعنى، با دین او بد رفتارى کردن. در اینجا که فرمود: زن لوط وزن نوح به این دو پیامبر که یکى از آنها پیامبر اولواالعزم است ودیگرى حافظ شریعت ابراهیم علیه السلام، خیانت کردند، یعنى مکتبشان را نپذیرفتند، واینها نمونه مردم تبهکار وکافرند.

بنابراین معلوم مى‏شود که اگر سخن از «الذین‏» و «امنوا» ومانند آن است‏ بنابر فرهنگ محاوره، منظور مردم هستند، نه مردان. ودر همین آیه هم که فرمود قیل ادخلا النار مع الداخلین اگرچه «ادخلا» همانطورى که تثنیه مذکر است، تثنیه مؤنث هم هست، اما این که «داخلین‏» را به صورت جمع مذکر سالم ذکر کرد منظور، مردم جهنمى هستند نه مردان جهنمى.

زن فرعون
قرآن کریم دو نمونه خوب از زنان را نیز به عنوان الگو ذکر مى‏کند، زنان با فضیلتى که ذات اقدس اله را نمونه مردم مؤمن مى‏شمارد ودرباره آنها چنین مى‏فرماید:

وضرب الله مثلا للذین آمنوا امراة فرعون اذ قالت رب ابن لی عندک بیتا فی الجنة ونجنی من فرعون وعمله ونجنی من القوم الظالمین (3

براى کسانى که ایمان آوردند خداوند همسر فرعون را مثل آورده آنگاه که گفت: پروردگارا پیش خود در بهشت‏براى من خانه‏اى بساز ومرا از فرعون وکردارش نجات بخش ومرا از دست مردم ستمگر برهان.

تعبیر قرآن در آیه این نیست که: همسر فرعون نمونه زنان خوب است، بلکه مى‏فرماید: زن خوب نمونه جامعه اسلامى است وجامعه برین از این زن الگو مى‏گیرد، نه این که فقط زنان باید از او درس بگیرند.

ذات اقدس اله در این آیه نیز نمى‏فرماید: «وضرب الله مثلا لللاتی امن امراة فرعون‏» بلکه مى‏فرماید: نمونه مردم خوب، زن فرعون است وضرب الله مثلا للذین امنوا امراة فرعون یک چنین زنى در خانه‏اى زندگى مى‏کرد که صاحب آن خانه ادعاى:

انا ربکم الاعلى (4
پروردگار بزرگتر شما منم.

داشت و شعار:

ما علمت لکم من اله غیری (5
براى شما خدایى غیر از خودم نمى‏شناسم.

در سر مى‏پروراند وادعاى انحصار مى‏نمود. ذات اقدس اله در قرآن کریم به صورت حصر مى‏فرماید:

سبح اسم ربک الاعلى (6
تسبیح کن نام پروردگار والاى خود را.

کلمه اعلى مفهومى است که حصر را همراه دارد، بنابراین، دو نفر به عنوان اعلى نمى‏توانند یافت‏شوند، فرعون نیز با گفتن این کلمه داعیه انحصار داشت واین اعلى بودن را ادعا مى‏کرد. او همانطورى که ادعاى ربوبیت را داشت، مدعى توحید ربوبى هم بود. سخن از ارباب متفرقه نمى‏گفت. او مى‏فت: نه تنها من خدایم، بلکه من، تنها خدا هستم. به جاى «لا اله الا الله‏» شعار «لا اله الا انا» را سر مى‏داد ودر چنین خانه‏اى بانویى نشات گرفت که نمونه مردم متدین است.

قرآن در مقام ذکر فضائل این بانو مهمترین آنها را در بعد دعا مى‏داند که در این دعا شش نکته مهم اخذ شده است.

علت این که این بانو نمونه مردم خوب است‏به خاطر آن است که در نیایشش به ذات اقدس اله عرض مى‏کند: اذ قالت رب ابن لی عندک بیتا فی الجنة.

این زن در کنار خدا، بهشت را مى طلبد. دیگران بهشت را مى‏طلبند، ودر دعاهایشان از خداوند:

جنات تجری من تحتها الانهار (7
بهشت‏هایى که از زیر آنها نهرها جارى است.

درخواست مى‏کنند، اما این بانو اول خدا را مى خواهد وبعد در کنار خدا، خانه طلب مى‏کند. نمى‏گوید «رب ابن لی بیتا فی الجنة‏» ونمى‏گوید «رب ابن لی بیتا عندک فی الجنة‏» بلکه مى‏گوید: رب ابن لی عندک بیتا فی الجنة اول عند الله را ذکر مى‏کند بعد سخن از بهشت را به میان مى‏آورد. یعنى اگر سخن از:

«الجار ثم الدار» (8
اول همسایه بعد منزل خود.

است، این بانو هم مى‏گوید: «الله ثم الجنة‏» البته جنتى که عند الله باشد، با جنتى که تجری من تحتها الانهار است تفاوت فراوان دارد.

در این نیایش ششگانه یا دعاى شش بعدى دو درخواست‏به تولى بر مى‏گردد یکى لقاء الله ودیگرى بهشت. یعنى یکى «جنة اللقاء» ودیگرى جنات تجری من تحتها الانهار وچهار خواسته دیگر هم به تبرى بر مى‏گردد:

1- ونجنی من فرعون
2- و عمله
3- نجنی من القوم الظالمین
4- و «اعمالهم‏» که محذوف است.

آنجا که مى‏فرماید نجنی من فرعون وعمله خواسته او این نیست که: خدایا مرا از عذاب فرعون نجات بده. ممکن است کسى بگوید خدایا مرا از دست ظالم نجات بده ولى وقتى خود به قدرت رسید، دست‏به ظلم بیالاید. اما این بانو عرض مى‏کند: نه تنها مرا از فرعون نجات بده بلکه از ستمکارى هم مرا برهان، مرا نجات بده تا زیر بار شرک فرعون نروم وخود نیز داعیه ربوبیت در سر نپرورانم رب نجنی من فرعون وعمله. سپس مى‏گوید ونجنی من القوم الظالمین چون ممکن است کسى از فرعون برهد ولى به دام آل فرعون یا سایر ستمکاران بیفتد. لذا درخواست پنجم را عرض مى‏کند ونجنی من القوم الظالمین و «اعمالهم‏» به قرینه نجنی من فرعون وعمله حذف شده است وحذف در این‏گونه موارد جایز است.

بنابراین بانویى که تا به این حد عالى مى‏فهمد ودر خواسته‏هایش تبرى وتولى داشته ومسائل اجتماعى وفردى را از ذات اقدس اله مسالت مى‏کند، آیا این زن نمونه، تنها نمونه زنان است؟ یا به تعبیر قرآن کریم نمونه مردم جامعه است؟

مقام ویژه مریم علیها السلام
نمونه چهارمى را که قرآن بیان مى‏کند حضرت مریم است. خداوند پس از معرفى همسر فرعون به عنوان الگوى انسانهاى مؤمن در آیه بعد براى گرامیداشت مقام خاص مریم مى‏فرماید:

و مریم ابنة عمران التی احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا وصدقت‏بکلمات ربها وکتبه وکانت من القانتین (9

ومریم دختر عمران را، که خود را پاکدامن نگاه داشت ودر او از روح خود دمیدم وسخنان پروردگار خود وکتابهاى او را تصدیق کرد واز عبادت پیشگان بود.

یعنى «وضرب الله مثلا للذین آمنوا مریم ابنت عمران‏» وچون مقام مریم، بالاتر از مقام زن فرعون بود لذا اینها را یکجا ذکر نکرد، بلکه در دو آیه جدا ذکر فرمود، برخلاف آن دو کافره که در یکجا ذکر نکرد، بلکه در دو آیه جدا ذکر فرمود، بر خلاف آن دو کافره که در یک آیه ذکر شدند. حضرت مریم در اثر احصان، صیانت، عفت ودر اثر دریافت آن روح غیبى به جایى رسید که صدقت‏بکلمات ربها وکتبه وکانت من القانتین گشت.

از این چهار نمونه سوره تحریم به خوبى بر مى‏آید که نه مرد نمونه، نمونه مردان است ونه زن نمونه، نمونه زنان. ممکن است کشاورز نمونه، نمونه کشاورزان، صنعتگر نمونه، نمونه صنعتگران، خطاط نمونه، نمونه خطاطان باشد، ولى انسان نمونه، نمونه همه انسانهاست واختصاصى به زن یا مرد ندارد.

پس در ارزیابى مقام وکمالات مریم نقش مادر آن بانو را نباید فراموش کرد. گرچه در تربیت مریم‏سلام الله علیها حضرت زکریا نیز نقش داشت لیکن این امر در مرحله نهایى بود نه در پیدایش ابتدایى، مادر این بانو لیاقت آن را داشت که مادر پیغمبر بزاید وآن خضوع را داشت که فرزندش را به معبد حق اهدا کند، واین که ذات اقدس اله این گوهر را پذیرفت، براى آن بود که مى‏دانست اگر به او فیض عطا نماید امین در حفظ فیض خواهد بود.

خدا به عده زیادى از مردان فضیلت داد ومى‏دانست که از عهده آن برنیامده وسرانجام رسوا خواهند شد واعطاى فضیلت‏به آنها فقط از باب:

معذرة الى ربکم (10

واتمام حجت‏بود لذا به آنها فضیلت داد، ولى سمت وماموریت نداد. زیرا کسى که در کار خود انحراف دارد، اگر ماموریت وسمتى پیدا کند به مبانى دین صدمه مى‏زند. خداوند به بلعم باعورا فضیلت داد ولى سمت نداد، به سامرى فضیلت داد ولى سمت نداد. سامرى آدم کوچکى نبود او با چشم درونى‏خود اثر فرشته‏ها را دید وگفت:

بصرت بما لم یبصروا به (11

من دیدم چیزى را که توده ناظران ندیدند، ولى به جاى این که از آن اثر فیض گرفته، وراه موسى وهارون را ادامه بدهد، وشاگردى آنها کند، گوساله پرستى را رواج داد. بلعم باعورا نیز، کسى بود که طبق یک نقل ذات اقدس اله درباره او فرمود:

واتل علیهم نبا الذی اتیناه ایاتنا فانسلخ منها (12

خبر آن کس را که آیات خود را به او تعلیم داده بودیم واز آن دور شد براى آنان بخوان.

ما یک قشر روشن، یک لباس فاخرى بر پیکر او پوشاندیم اما او از این پوست درآمد.

اینها نمونه‏هاى قرآنى است مبنى بر این که خدا مى‏داند که به چه کسى سمت‏بدهد، لذا فضیلت را مى‏دهد تا معلوم شود، که عده‏اى عمدا فضیلت را به رذیلت تبدیل مى‏کنند. چون ذات اقدس اله از درون وبرون همگان باخبر است، هرگز به کسانى که لاحقه سوء دارند سمت رسمى نمى‏دهد.

الله اعلم حیث‏یجعل رسالته (13

ذات اقدس اله مى‏داند که به چه کسى ماموریت‏بدهد. او نظیر بشرهاى عادى نیست که به کسى ابلاغ بدهد، بعد کشف خلاف بشود، وبگوید: من که درون‏بین نبودم. خداوند مت‏خلافت، رسالت، نبوت، امامت ورهبرى را به کسى که از درون آنها مستحضر است ودرونى فاسد دارند نخواهد داد اما کسانى که ذات اقدس اله مى‏داند، با حسن اختیارشان پایدار وپایبند هستند، اینها را مى‏پذیرد ومریم از این نمونه بود. بنابراین گرچه او در بدو پیدایش، کودکى بیش نبود اما معلوم بود که اگر خدا به او فضیلت‏بدهد او در حفظش پایدار واستوار است. لذا در ابتداى زندگى، مادرى همچون زن عمران، سرپرستى او را به عهده داشت وبعد وقتى مى‏خواهد به نذر خود عمل کند، او را به معبد مى‏سپارد، واز آن به بعد است که:

وکفلها زکریا (14
خدا زکریا را کفیل او قرار داد.

یعنى «جعل الله سبحانه وتعالى لزکریا کفیلا لها» ، «کفل‏» در این جمله دو مفعول گرفته است «مکفل‏» خدا است وخداى متعال مریم را در تحت‏سرپرستى زکریا علیه السلام کفالت نمود «وکفلها زکریا» نه «تکفلها زکریا» زکریا علیه السلام متکفل نشد مگر به وحى الهى. این چنین نبود که قرعه خود به خود به نام زکریا علیه السلام بیفتد، لذا فرمود: اینها قرعه زدند وخیلى‏ها شیفته بودند که این کودک را سرپرستى کنند:

وما کنت لدیهم اذ یختصمون (15
تو نزد آنان نبودى آنگاه که مجادله داشتند.

وبنا را بر قرعه نهادند اما قرعه بنام مبارک زکریا علیه السلام خورد، به خواست‏خدا قرعه به نام او در آمد.

وما کنت لدیهم اذ یلقون اقلامهم ایهم یکفل مریم (16
تو نزد آنان نبودى آنگاه که قرعه انداختند تا کدام یک مریم را کفالت کند.

خدا مى‏فرماید: ما طورى برنامه را تنظیم کردیم که خود مکفل شویم وزکریا متکفل ومریم تحت کفالت‏باشد. واین در مرحله بقاء است که پرورش ورشد اوست وگرنه در بدو پیدایش وتکونش، وظهور وهجرت او از رحم به دامن، در سایه تربیت آن بانو بود.

ارزیابى مقام مریم از نظر مفسرین
نکته‏اى که در ارزیابى مقام حضرت مریم باید مورد توجه قرار گیرد این است که قرآن کریم درباره تربیت مریم عذراء علیها السلام مى فرماید: هرگاه حضرت زکریا علیه السلام وارد مى‏شد روزى خاصى را در حضور آن بانو علیها السلام مى‏دید.

کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انى’ لک هذا قالت هو من عند الله یرزق من یشاء بغیر حساب (17

هرگاه که زکریا در محراب بر او وارد مى‏شد نزد او نوعى خوراکى مى‏یافت. گفت: اى مریم این از کجا براى تو آمده است؟ او گفت: این از جانب خداست، که خدا به هرکس بخواهد بى‏شمار روزى دهد.

وهمچنین فرشتگان بامریم سخن مى‏گفتند وسخنان مریم را هم مى‏شنیدند بلکه مشافهتا و مشاهدتا گفتار را با شهود مى‏آمیختند، هم مریم آنها را مى‏دید وهم آنها را مرآى مریم قرار مى‏گرفتند. اینها تعبیرات بلندى است که قرآن درباره مریم دارد.

ونیز در تبیین مقام والاى مریم مى‏فرماید:

واذ قالت الملائکة یامریم ان الله اصطفاک وطهرک واصطفاک على نساء العالمین یامریم اقنتی لربک واسجدی وارکعی مع الراکعین (18

وهنگامى را که فرشتگان گفتند: اى مریم، خداوند تو را برگزیده وپاک ساخته وتو را بر زنان جهان برترى داده است. اى مریم، عبادت خدا کن وسجده کن وبارکوع کنندگان راکع باش.

یعنى فرشتگان فراوانى با این بانو سخن گفته، واو را از مقام اصطفایش با خبر کردند که تو صفوة الله، مطهره ودر میان زنان عالم ممتازى، دائما به یاد حق باش، سجود، سجود ورکوع را فراموش مکن واز اهل رکوع باش.

ونیز بشارت حضرت مسیح را به او دادند:

اذ قالت الملائکة یامریم ان الله یبشرک بکلمة منه اسمه المسیح (19

وهنگامى که فرشتگان گفتند: اى مریم خداوند تو را به کلمه‏اى از جانب خود که نامش مسیح، عیسى بن مریم است مژده مى‏دهد.

اینها نمونه‏هایى از گفتگو وحضور فرشتگان در محضر مریم علیها السلام است.
 


پى ‏نوشت‏ها:
1- تحریم، 10
2- انفال، 27
3- تحریم، 11
4- نازعات، 24
5- قصص، 38
6- اعلى، 1
7- فرقان، 10
8- بحارالانوار، ج 10، ص 25
9- تحریم، 12
10- اعراف، 164
11- طه، 96
12- اعراف، 175
13- انعام، 124
14- آل عمران، 137
15- آل عمران، 44
16- همان.
17- آل عمران، 37
18- آل عمران، 42 و 44


منبع: کتاب زن در آینه جلال و جمال، ص 153