من حجابم را دوست دارم

چادر سر کردن بلدی نمی خواهد،عشق می خواهد💖

همراه با کاروان کربلا (قسمت نهم)
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٠
 
 

 کربلا....پنج شنبه نهم محرم الحرام سال 61 هجری قمری

* شمر خود را به خیام امام(علیه السلام) رسانده، ضمن صدا کردن حضرت عباس(علیه السلام) و دیگر فرزندان ام البنین، می گوید:« برای شما از عبیدالله امان نامه گرفتم.» آنها متفقاً گفتند:« خدا تو را و امان نامه ی تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم ولی پسر دختر پیامبر نداشته باشد؟»
* امام حسین(علیه السلام) توسط حضرت عباس(علیه السلام) از دشمن یک شب را برای نماز، راز و نیاز با خدا و تلاوت قرآن مهلت می گیرد.
* حفر خندق در اطراف خیام برای مقابله با شبیخون دشمن و قطع کردن راه ارتباطی دشمن با خیام از سه طرف، - که فقط از یک قسمت ارتباط برقرار باشد- و یاران امام(علیه السلام) در آنجا مستقر بودند. این تدبیر امام(علیه السلام) برای اصحاب بسیار سودمند بود.
* گروهی از لشکر عمر بن سعد به سپاه امام می پیوندند.
* سخن امام(علیه السلام) خطاب به دشمن:
« وای بر شما! چه زیانی می برید اگر سخن مرا بشنوید؟! من شما را به راه راست می خوانم، اما شما از همه ی فرامین من سر باز می زنید و سخن مرا گوش نمی دهید، چرا که شکمهای شما از مال حرام پر شده و بر دلهای شما مهر شقاوت زده شده است.