من حجابم را دوست دارم

چادر سر کردن بلدی نمی خواهد،عشق می خواهد💖

دخترم با تو سخن می گویم
نویسنده : عاصمه شعبانی - ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٥
 

دخترم با تو سخن می گویم

گوش کن با تو سخن می گویم

زندگی در نگهم گلزاری است

و تو با قامت چون نیلوفر

شاخه پر گل این گلزاری

من در اندام تو یک خرمن گل می بینم

گل گیسو گل لبها گل لبخند شباب

من به چشمان تو گل های فراوان دیدم

گا عفت گل صد رنگ امید

گل فردای برزگ

کل فردای سپید

می خرامی و تو رت می نگرم

چشم تو آینه روشن دنیای من است

تو همان خرد نهالی که چنین بالیدی

راست چون شاخه سرسبز و برومند شدی

همچو پر غنچه درختی همه لبخند شدی

دیده بگشای و در اندیشه  گل چینان باش

همه  لچین گل امروزن

همه هستی سوزند

کس به فردای گل باغ نمی اندیشد

آنکه گرد همه گل ها به هوس می چرخد

بلبل عاشق نیست ...

بلکه گلچین سیه کرداری  است

که سراسیمه دود در پی گل های  لطیف

تا یکی لحظه به چنگ آرد و ریزد بر خاک

دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک

تو گل شادابی

به  ره  باد مرو

غافل از باغ مشو

ای گل صد پر من

با تو در پرده سخن می گویم

گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ

گل پژمرده نخندد بر شاخ

کس نگیرد ز گل مرده  سراغ

دیوخویان پلیدی که سلیمان رویند

همه گووهر شکنند

دیو  کی ارزش گوهر داند

نه خردمند بود آنکه اهریمن را

از سر جهل سلیمان خواند

دخترم ای همه هستی من

تو چراغی تو چراغ همه شبهای منی

به ره باد مرو

تو گلی دسته صد رنگی

پیش گلچین منشین

تو یکی گوهر تابنده بی مانندی

خویش  را خوار مبین

ای سر پا الماس

از حرامی بهراس

قدر خود را بشناس

قدر خود را بشناس

خدا لبخند زد،دختر افریده شد،زیباترین لبخند خدا روزت مبارک

ولادت با سعادت حضرت معصومه(س) مبارک