نمی طلبی آقا؟!؟!؟

آقاجون

دل تنگ ایوون طلاتم

نمی طلبی آقا؟!؟!؟

نمیدانی چقدر دلم از این دنیا گرفته!!

ضریحت را که در آغوش میگیرم ، تمام دنیا را فراموش میکنم.

میدانی!آخر چیزی به نام آرامش را گم کرده ام،ضریح تو آرامش من است،آقای من

آشوبم،آرامشم تویی

 

نویسنده:عاصمه شعبانی

/ 7 نظر / 36 بازدید
علی

از کار من گره نگشاید کسی مگر دست گره گشای تو یا ثامن الحج (ع) . . ما را کرمش داد ز هر غصه نجات بر معرفت و مرام سلطان صلوات اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم اگر با تبادل لینک موافق بودین اطلاع دهید.[گل]

ردپا

سلام من کارمو تازه شروع کردم و تو سایتم کفش و پاپوش و جوراب دارم البته بیشتر نوزادیه خوشحال میشم سر بزنید و در صورت امکان سایتو لینکش کنید. http://radepaha.persianblog.ir/ اینم آدرس وبلاگه خبر بدید تا لینک کنم راستی حراج فانی باف زدم فقط 8000 تومن[چشمک]

مهندس اسفندیار

سلام با این سن کم این همه پشتکار و تلاش جدا جای تقدیر و تشکر داره. امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشی. خدا با توست. راستی من هم چادر دوست دارم . (یه وقت فکر نکنی برای خودم ) پیروز باشی.

محمد داداشی

دلم بود... و حرم بود... و امامم بود و تنهایی... حرم قبله،

محمد داداشی

دلخوشم با تو اگر از دور صحبت ميكنم با سلامي هر كجا باشم زيارت مي كنم دوستانم را به پابوسي كه دعوت ميكني راستش بسيـار احساس حقارت ميكنم خوب يا بد هر چه باشد، عيب دلتنگي ست اين من به هر كس مي رود مشهد حسادت ميكنم! آنقدر فكر كبوترهات هستم روز و شب هر كجا گندم ببينم باز قيمت ميكنم دوري از معشوق كار عاشق بيچاره نيست روزي آخر به خراسان تو هجرت ميكنم

محمد داداشی

دست خالی آمدم دستم به دامانت رضا کن کرم بر سائلت جانم به قربانت رضا تا رسیدم بر در باب الجواد مشهدت من شدم مبهوت این سیل گدایانت رضا پنجره فولاد تو کرب و بلای دیگر است جان به قربان حریم و صحن و ایوانت رضا آمدم تا دست من را از کرامت پر کنی چشم من خیره شده بر لطف و احسانت رضا میلاد امام رحمت مبارک .

سوگل

عاصمه ی عزیزم.. چند وقتیه که سردرگمم... من محجبه نیستم.. دلم میخواد که چادری بشم..اما سردرگم شدم...میتونی تو کمکم کنی؟؟ :( اگه میتونی به وبم بیا تا کمکم کنی..ممنونتم..