بالاخره تو هم یکی مثل آنها میشوی

چادری هستی

کمی میگذرد

احساس میکنی کمی باید به خودت برسی

کلیپس های گنده میزنی ، روسری های جیغ می پوشی

کمی پیش میروی

چادرت را شل تر میگیری

بعد از آن

دیگر چادری نداری

از مانتو های گشاد شروع میکنی و به مانتوهای تنگ میرسی

کمی باخودت فکر میکنی

حالا که به این جا رسیدم،بگذار کمی موهایم را بیرون بذارم فقط کمی

و بالاخره تو هم یکی مثل آنها میشوی...

"به سلامتی اون چادریایی که وقتی تو جمع بی حجاب ها هستن چادر رو شل تر نمگیرن

بلکه سفت تر میگیرن"

/ 1 نظر / 53 بازدید
امین

سلام و خدا قوت خدمت شما که برای حفظ این ارزش عالی تلاش می کنید من چون سرو کارم با کتاب زیاده دوست دارم که یه کتاب در این رابطه به شما معرفی کنم:‌ «چی شد چادری شدم» اسم این کتاب هست. نویسنده این کتاب یه فراخوانی تو وبلاگش قرار میده و از همه می خواد که جریان اینکه چرا چادر رو برگزیدن رو بگن یا براش ایمیل کنن. مجموع این خاطرات و جریان ها شده کتاب «چی شد چادری شدم» که همونطور که گفتم مجموع خاطرات و جریان هاست. کتاب جالبیه. بعضی وقتا که دوستان و اطرافیان میان خونمون این کتاب رو برمی دارن و چند صفحه و داستانی رو می خونن. پیشنهاد می کنم این کتاب رو تهیه کنید و بخونیدش[گل][گل] الان به فکرم افتاد که یکی از داستان هاش رو تصادفی انتخاب کنم و تو وبلاگم قرار بدم و کتاب رو معرفی کنم[لبخند][نیشخند] ممنون که باعث شدین این ایده به ذهنم بیاد[لبخند]